![]() |
![]() |
|
| گاه بلاگ پيمان ناصح پور - نوازنده ي تنبك، قاوال و دف |
|
یک ریاضیدان خوب وقتی خوب است که فقط در کتابها و مقالهها ی ریاضی غرق نشود. یک ریاضیدان باید که از دیگر علوم چیزها یی بفهمد. تخصص گرایی به مفهوم تک بعدی بودن نیست. بلکه تمرکز روی موضوع مشخص است. در آن سالها که در ایران دانشجو بودم، بچهها که می فهمیدند من تنبک نوازم خیلی تعجب می کردند! به من می گفتند ریاضیدانان آدمها خشکی هستند. چه طور می شود که تو اهل موسیقی هستی؟
من به آنها میگفتم، به نمایشگاه خوشنویسی و نقاشی هم می روم. کمی هم روانشناسی و جامعه شناسی می خوانم ولی دو چیز برایم مهمتر است: موسیقی و دیگری ریاضی. در ضمن چندین سال هم فلسفه خواندم، آن هم به زبان انگلیسی. هم زبانم خوب شد و هم از فلسفه زبانهای معمولی سر در آوردم. در این مسیر سالها ی سال با ویتگنشتاین زندگی کردم. مدت زیادی هم روی موتورها ی جستجو در اینترنت کار کردم. از تاریخ ریاضی و موسیقی، علم ریشه شناسی لغتها و چیزها ی دیگر هم غافل نبودم. اگر چه تنبک، قاوال (دایره آذری)، دف و طبلا ی هندی و شاخههای مختلف ریاضی هدف اصلی من بود. تا اینکه در دوره کارشناسی ارشد به جبر جابجایی بیشتر کشش پیدا کردم و الان هم در همان شاخه مشغول تحقیق هستم. خلاصه از هر طرف برفتم بر حیرتم بیفزود! ---------- در یکی از سخنرانیها ی استاد پرویز شهریاری بودم که به دانشجویان میگفت که تک بعدی نباشند. پرویز شهریاری (زادهٔ ۲ آذر ۱۳۰۵، کرمان) ریاضیدان، مترجم، روزنامهنگار، فعال سیاسی ایرانی از چهرههای ماندگار در عرصه علم و آموزش ایران است. |
|
+ نوشته شده در
88/06/12ساعت 21:14 توسط پيمان ناصح پور |
|
|
الان مشغول کار کردن روی مقاله ی دیگری هستم که در مراحل پایانی آن است. دیروز هم در یک کارگاه کوچک ریاضی در شهر "بوخوم" شرکت کردم. سه تا سخنرانی بود. یکی در زمینه ی جبر جابه جایی بود و دو تای دیگر در زمینه ی هندسه ی جبری. باید در بدترین شرایط هم کار کرد! همین دیگر! |
|
+ نوشته شده در
88/04/21ساعت 8:43 توسط پيمان ناصح پور |
|
|
در دوره ي دبيرستان بود كه به رياضيات علاقه پيدا كردم و در همان سال هاي دبيرستان بود كه تصميم گرفتم كه در دانشگاه در زمينه ي "رياضي محض" ادامه ي تحصيل دهم. خوشبختانه در دانشگاه شهيد بهشتي قبول شدم و در آنجا چند استاد بودند كه همواره تشويقم مي كردند از جمله استاد مهدي بهزاد كه از بزرگان نظريه گراف بودند , استاد دارا معظمي كه بنا به دلايلي از دانشگاه شهيد بهشتي به دانشگاه تهران رفتند و از اساتيد خوب نظريه گراف و علوم رايانه اي هستند و در آخر اجازه دهيد از سركار خانم استاد زهرا گويا كه از بزرگان آموزش رياضي هستند نامي ببرم. البته برخي اساتيد هم از روحيه مستقل اينجانب در رياضي چندان خوشحال نبودند! از آنجاييكه دلم نمي خواهد خداي ناكرده به تخريب شخصيت كسي بپردازم نامي از نامهربانان نبرم.
در اواخر دوره ي تحصيل در مقطع كارشناسي بودم كه با استاد سيامك ياسمي آشنا شدم و به واسطه ي ايشان علاقه اي به جبر جابه جايي پيدا كردم كه باعث شد كه در زمينه ي جبر جابه جايي به صورت تخصصي تر كار كنم. در همان موقع مثال نقضي براي يكي از پرسش هاي باز ايشان پيدا كردم كه ايشان به اين مثال در يكي از مقالات تحقيقاتي خود با ذكر نام اين حقير اشاره كردند. پس از برگزاري امتحان ورودي كارشناسي ارشد به دليل رتبه ي ١٢ در آن امتحان جزو دانشجويان المپياد دانشجويي وارد دانشگاه تهران شدم و اين فرصت رخ داد كه پایان نامه كارشناسي ارشد خود را تحت نظر استاد راهنمايم استاد سيامك ياسمي بنويسم كه قسمتي از آن پایان نامه تحت عنوان "ايده آلهاي Mـحذفي" در يكي از مجله هاي خوب رياضي كشور كره ي جنوبي در سال ٢٠٠٠ ميلادي ـ كه اتفاقا سال جهاني رياضي بود ـ انتشار يافت. اما پس از فارغ التحصيلي اوضاع دگرگون شد و مشكلات بسياري ـ كه بنا به دلايلي به آنها نمي خواهم بپردازم ـ باعث شد كه اينجانب از تحصيلات آكادميك به دور افتم. در اينجا به دو نكته اشاره مي كنم. نكته ي اول: من از اين عبارت "فارغ التحصيل" خوشم نمي آيد زيرا انسان هيچ گاه از تحصيل فارغ نمي شود يا به قول معروف "زگهواره تا گور دانش بجوي". نكته ي دوم: يكي از مشكلات اينجانب پس از اتمام دوره ي كارشناسي ارشد مربوط مي شود به همان روحيه ي مستقل اينجانب در رياضي و باقي ي ماجرا چنان كه افتد و داني! به هر حال از آنجاييكه نمي توانستم سرنوشت علمي خود را به نامهري و بداخلاقي برخي اساتيد محترم گره بزنم راه حل جالبي براي ادامه ي كار پيدا كردم و آن همانا كار در اينترنت براي ترويج موسيقي كوبه اي ايران بود. درضمن در همين مدت بنا به زمينه ي اينجانب در رياضي با نحوه ي كار موتورهاي جستجو آشنا شدم كه بعد ها متوجه شدم كه آن چيزي كه من به دنبالش بودم شاخه اي از "علم رايانه اي نظري" است. به هر حال دومين مقاله ي آكادميك اين حقير جهت انتشار در يكي از مجله هاي معتبر جبر در آمريكا پذيرش گرفته است كه جزييات آن را در آينده اي نه چندان دور اعلام خواهم كرد. |
|
+ نوشته شده در
88/04/05ساعت 16:38 توسط پيمان ناصح پور |
|
|
"جبر جابجايي" يكي از شاخه هاي "جبر مجرد" در علم رياضي است. هدف جبر جابجايي بررسي ساختارهاي مهمي از ساختارهاي رياضي است كه به "حلقه هاي جابجايي" , "مدولها" و "جبرها" معروف هستند.
هر چند خود "جبرجابجايي" شاخه ي مهمي از رياضي است اما اهميت آن به واسطه ي كاربرد داشتن در ديگر شاخه هاي رياضي مانند "هندسه ي جبري" و "نظريه ي جبري اعداد" نيز مي باشد. يكي از شاخه هاي جديد جبرجابجايي كه بسيار مورد توجه قرار گرفته شده است "جبرجابجايي تركيبياتي" نام دارد. علاقه مندان جهت دريافت اطلاعات بيشتر مي توانند به پايگاه اينترنتي زير مراجعه كنند: |
|
+ نوشته شده در
86/11/11ساعت 23:3 توسط پيمان ناصح پور |
|
|
بنابر نامه اي كه "ديويد آيزنباد" به پايگاه اينترنتي "جبر جابجايي" به نشاني www.commalg.org نوشته است "ايروينگ كاپلانسكي" يكي از موثرترين و معروف ترين جبردانان دنيا به تاريخ ٢٤ جون ٢٠٠٦ درگذشت.
"ديويد آيزنباد" كه خود از جبردانان معروف و بزرگ دنياست در اين نامه به تاثير آن استاد مشهور اشاره كرده و در ادامه تصريح كرده است كه "ايروينگ كاپلانسكي" با انتشار مقالات و كتابهاي بسيار و تربيت پنجاه و پنج دانشجوي دكترا و ִִִ از موثرترين جبردانان دنيا محسوب مي شود. |
|
+ نوشته شده در
85/04/08ساعت 15:16 توسط پيمان ناصح پور |
|
|
اگر به كتابهاي قديمي رياضي رجوع كنيد، متوجه مي شويد كه در قديم علم رياضيات به چهار فن تقسيم مي شده است: هندسه، حساب، نجوم (مجسطي) و موسيقي. يعني موسيقي فن چهارم رياضيات بوده است.
رياضيدانان برجسته ي ايراني نيز علم موسيقي ايراني را با كمك رياضي بنيان گذاشتند. اين بحث ها تقريباً فراموش شده بود. مرحوم تقي بينش، كه يادش گرامي باد، و ديگر عزيزان اهل پژوهش كتابهاي قديم (يعني نسخه هاي خطي) موسيقي را از قعر كتابخانه ها بيرون كشيده، و با اهتمامي بي نظير آنان را تصحيح كرده و در اختيار علاقه مندان قرار دادند. اساتيد موسيقي نيز از اين كتابها استقبال كرده و سعي كردند ارتباط موسيقي امروز و گذشته را كشف كنند. گرچه امروز ديگر موسيقي فن چهارم رياضيات محسوب نمي شود، اما ارتباط موسيقي و رياضي نه تنها هنوز مورد بحث دانشمندان و هنرمندان است، بلكه مباحث آن عميق تر از گذشته شده است. سيلوستر، رياضيدان نامي انگليس، در پانوشتي بر مقاله اش، "درباره ي قاعده نيوتن براي يافتن ريشه هاي موهومي"، چنين داد سخن مي دهد: "آيا نبايد موسيقي را رياضي احساس خواند، و رياضي را موسيقي عقل؟ روح هر دو يكي است! پس در احساس موسيقيدان، رياضي جلوه گر است و در تفكر رياضيدان موسيقي." (از كتاب آشنايي با تاريخ رياضيات، جلد دوم، هاورد و. ايوز، ترجمه ي محمدقاسم وحيدي اصل، مركز نشر دانشگاهي) من به سجاد پورقناد قول داده بودم مقاله اي در مورد ارتباط موسيقي و رياضي بنويسم ولي ... |
|
+ نوشته شده در
84/09/22ساعت 7:22 توسط پيمان ناصح پور |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
پيمان ناصح پور، فرزند نصرالله ناصح پور (استاد رديف هاي آوازي)، به سال ١٣٥٣ در تهران به دنيا آمد. در خانواده اش با موسيقي اصيل آذري و ايراني آشنا شد و پس از به پايان رساندن دوره ي موسيقي كودكان كارل ارف زير نظر محمد رضا درويشي (پژوهشگر موسيقي نواحي ايران) آغاز به يادگيري تنبك به استادي زنده ياد ناصر فرهنگ فر (استاد صاحب سبك تنبك) پرداخت.
پس از ورود به دانشگاه شهيد بهشتي در رشته ي رياضي محض، به يادگيري قاوال (دايره ي آذري) زير نظر لطيف طهماسبي زاده (استاد صاحب سبك دايره) و دف در خانقاه خليفه ميرزا آقا غوثي (استاد دف خانقاهي) مبادرت ورزيد. در اين مدت به اهميت موسيقي اصيل هند نيز پي برد و به پژوهش درباره ي طبلا و ريتم هاي هندي پرداخت. او در دومين المپياد دانشجويي كشور در رشته ي رياضي ميان ٢٨٣٦ نفر موفق به كسب رتبه ي دوازدهم شد و براي ادامه ي تحصيل به دانشگاه تهران رفت و به سال ١٣٧٨ درجه ي كارشناسي ارشد رياضيات را دريافت كرد. يك دوره با گروه همنوازان شيدا به سرپرستي محمد رضا لطفي (استاد تار، سه تار، كمانچه و رديف هاي سازي) و ديگر هنرمندان نامي همچون هابيل علي اف (استاد كمانچه آذري)، پيتر گيگر (استاد موسيقي جاز)، مسعود شعاري (نوازنده ي نامي سه تار)، حسن ناهيد (استاد نامي ني)، مجيد درخشاني (نوازنده ي نامي تار) و ... همكاري كرده، مقالات متعددي به زبان فارسي و انگليسي نوشته و در چند جشنواره ي بين المللي شركت كرده است. |
| آرشیو موضوعی |
|
نصرالله ناصح پور متفرقه تنبك قاوال دف موسيقي كوبه اي موسيقي به صورت عام ریاضی |
|
RSS
|