تبليغاتX
پيمان و تنبكش
گاه بلاگ پيمان ناصح پور - نوازنده ي تنبك، قاوال و دف
يكي از مشكلات موسيقي در ايران (و شايد هم در خيلي از كشور هاي ديگر جهان) همين اختراع اصطلاحات عجيب و غريب است كه بعضاً معني اصطلاح به خود اصطلاح نمي خورد مانند اسم هايي هستند كه "بي مسما" اند! چند سال پيش اصطلاحي اختراع شد به صورت "موسيقي علمي روز" كه دنباله ي همان اصطلاح "موسيقي علمي" بود. اين اصطلاح با اعتراض هاي متخصصين بسياري مواجه شد. از جمله مقاله ي بسيار جالبي در فصلنامه ي ماهور انتشار يافت كه عين يا خلاصه اي از آن مطلب در روزنامه ي همشهري نيز درج گشت و لبخندي نثار آن اصطلاح شد. دعوا كه نداريم. هدف بحث علمي است!

مجدداً لبخندي نثار همين جشنواره موسيقي فجر امسال شد و در همشهري درج گرديد!

حالا كه نثار شدن لبخند تبديل به موضوع روز شده است، من هم تصميم گرفتم لبخندي نثار اصطلاح تازه تاسيس شده ي "موسيقي روز" (Current Music) كنم.

واقعاً "موسيقي روز" يعني چه؟

Current يعني جاري، رايج و شايع. يعني چيزي كه به روز است و عتيقه نيست. حالا به نظر شما موسيقي رسمي ايران (اين اصطلاح رسمي را دارد لطفي باب مي كند همان موسيقي سنتي سابق، به قول بعضي ها موسيقي اصيل و به قول بعضي هاي ديگر موسيقي كلاسيك ايراني) جاري، رايج و شايع نيست؟ پس اين همه تار و سه تار، سنتور و كمانچه و تنبك و دف را عتيقه فروش ها خريد و فروش مي كنند كه ما روز نيستيم و ارگ، پيانو، گيتار و ويولن روز هستند! واقعاً آفرينندگان اين اصطلاحات چه فكر مي كنند؟ ببينيد اصلاً هدفم نفي يا تمسخر آن نوع موسيقي نيست!

براي آنكه ثابت كنم تعصبي در كار نيست. پرسش ديگري را نيز مطرح مي كنم:

واقعاً اين "موسيقي رسمي" يعني چه؟ آيا موسيقي رسمي شامل "موسيقي نواحي" مي شود يا نه؟

فرض كنيم منظور از موسيقي رسمي يعني همان موسيقي كلاسيك ايراني (كه بر اساس رديف هاي موسيقي دستگاهي است). آنگاه يعني موسيقي "حاج قربان سليماني" (دوتار نواز قوچان) رسمي نيست و رسميت ندارد؟ پا را فراتر مي گذارم. آيا موسيقي "محمد نوري" رسمي نيست؟

سنت يعني چيزي كه از گذشتگان به ما رسيده است. بنابراين موسيقي "سيد احمد خان" (خواننده ي دوره ي قاجار) بخشي از موسيقي سنتي ماست. همين طور است موسيقي "سيد علي اصغر كردستاني". حالا موسيقي مطربي قديم، سنتي هست يا نه؟

حال فرض كنيم مشكاتيان "پيش در آمدي" ساخته است حدوداً ده سال پيش. اگر ما آنرا اجرا كنيم باز هم سنتي محسوب مي شود يا نه؟

به راستي اين اصطلاح "رديف-دستگاهي" يعني چه؟ مگر رديفي غير دستگاهي هم داريم؟ آيا تا به حال دستگاهي داشته ايم كه خارج از رديف باشد؟

اين مطلب بيشتر طرح پرسش است تا يك مقاله ي شسته رفته كه معمولاً شامل چكيده، مقدمه، متن و نتيجه گيري است. بنابراين اميدوارم طرح اين پرسش ها به آفرينندگان اين اصطلاحات بر نخورد. فقط يادآوري مي كنم اختراع اصطلاحات نو كه معاني آنها احتمالاً چندان هم روشن نيست ممكن است باعث سردرگمي اهالي موسيقي و بيشتر از آن كساني كه چندان هم اهل موسيقي نيستند، شود.

مطالب مرتبط:

موسيقي علمي ديگر يعني چه؟

+ نوشته شده در  84/10/30ساعت 16:25  توسط پيمان ناصح پور | 
داريوش پيرنياكان: همه جوانان از شجريان تقليد مي‌كنند

البته عده اي هستند كه از شجريان تقليد نمي كنند. مانند بسياري از شاگردان نصرالله ناصح پور از جمله محمد ملا آقايي.

كسانيكه از شجريان تقليد مي كنند، احتمالاً سبك خاصي از خود ندارند. حال پرسشي هايي مطرح مي شود همانند پرسش هاي زير:

۱) چرا عده اي از شجريان تقليد مي كنند؟

۲) چرا خواننده هاي قديم كه شجريان از آنها ايده گرفته تا شجريان شود در جامعه مطرح نيستند؟

۳) اگر فرض كنيم كه تقليد از شجريان معضل است، راهكار برون رفت از اين معضل چيست؟

۴) آيا حقيقتاً جامعه ي موسيقايي ايران شجريان زده است؟

در همين زمينه مي توانيد مقاله ي زير را بخوانيد:

شجريانيسم: پديده و يا معضلي با نام تقليد از استاد شجريان

**********

شخصي با امضاي محفوظ مطلب زير را نوشته اند:

از روز تولد این وبلاگ همراهتان بودم. چند روزی است شائبه ی تعصب از پدر گرامیتان احساس می شود. خواستم تذکر بدهم. محمد ملا آقایی از کی تقلید می کند؟ خودش سبک دارد یا سبک پدر شما را تقلید کرده؟ اگر دومی است چرا تقلید از ناصح پور خوب است اما از شجریان نه؟ من که سبک بارزی در کار ایشان ندیدم. ضمن اینکه خواننده ی بسیار خوبی هست.

جواب: يكي از مشكلات پسر ناصح پور بودن همين است كه بسياري با احترام و احتياط حرف مي زنند. من چيز ديگري از محفوظ بودن امضا حس نمي كنم. از اينكه همراه بلاگ من هستيد ممنونم. چرا فكر مي كنيد كه به پدرم تعصب دارم. آيا به اين دليل است كه گفته ام شاگرد هاي اصلي دوامي را حذف كرده و از ديگران نام برده ايد؟ ببينيد هر استادي شاگردان بسياري مي تواند داشته باشد. ولي فقط چند تايي شاگردهاي اصلي و واقعي هستند. بايد ديد چه كسي مروج دوامي بوده، كارهايش را بسط و گسترش داده تا فهميد چه كسي اصلي است و چه كسي فرعي.

محمد ملا آقايي رديف دوامي به روايت يا تعبير ناصح پور را كار كرده است. در ضمن ناصح پور سبك مخصوص به خود را داراست و در رديف هم ابتكاراتي دارد. ولي محمد ملا آقايي (خيلي ممنون كه مي گوييد خواننده ي بسيار خوبي است!) سعي مي كند نه از ناصح پور تقليد كند و نه از شجريان. ضمن آنكه به توصيه استادش سعي كرده كه هر استاد معتبر قديمي و حتي شجريان را بررسي كند.

من هنوز پاسخي به پرسش هايم نداده ام. نمي دانم چرا شما فكر كرديد كه من گفتم تقليد از شجريان بد است و تقليد از ناصح پور خوب!

در مورد اينكه ملا آقايي سبك بارزي خواهد داشت يا نه، هنوز نمي توان قضاوت كرد. او تازه اولين اثرش را تقديم جامعه ي هنري كرده است.

تعصب از آن كسي است كه خودش و شاگردانش را تنها پرچم دار آواز بداند.

و نكته اي ديگر: به عنوان شاگرد فرهنگ فر تلاش كرده ام پس از تجربه ي ايشان، به ديگر اساتيد نيز پرداخته و حتي به سازهاي كوبه اي ديگر سر زده و سبك خاصي را خلق كنم. به عنوان يك تنبك نواز جوان، نه ادعايي از روي تكبر دارم و نه فكر مي كنم به اوج رسيده ام. اينكه آيا سبك مخصوصي دارم يا نه چيزي است كه بايد ديگران قضاوت كنند.

به هر حال هدفم از راه اندازي اين بلاگ فقط و فقط طرح پرسش و پيشنهاد انديشيدن به بينندگان اين بلاگ است و بس! از نظرات صريحت ممنونم.

شما اگر پاسخي براي پرسش هايم داريد لطفاً ارايه فرماييد. در ضمن فراموش نكنيد كه شجريان دوست پدرم است و همايون دوست من. تكرار مي كنم هدف انديشيدن است و اعتلا. تا شما چه تصوري از اين بلاگ داشته باشيد!

**********

محفوظ مي گويد:

با تشکر از جوابتان
البته من هم موافق تقلید نیستم. اما سخن این بود که اگر بطورکلی مخالف تقلیدیم یک بحث است اما اگر فقط مخالف تقلید از شجریانیم یک بحث دیگری است. اما در مورد پرچمدار بودن و...باید عرض کنم اینکه کسی خود را پرچمدار بداند از نظر اخلاقی سخن درستی نیست. اما باید منصف بود و پذیرفت اگر هنر آواز را تجزیه به سبکهای مختلف نکنیم و آن را یک کل در نظر بگیریم اجماع هنرمندان و فرهیختگان شجریان را تنها پرچمدار می دانند و نه حتی هیچ کدام از شاگردانش را. اگر هم به فرض شجریان را پرچمدار ندانیم اما بخواهیم این پرچم را به کسی بدهیم انصافا آن شخص کیست؟ درست است که رضوی سروستانی همانقدر شاگرد برومند است که شجریان - درست است که صالح عظیمی اشاعه دهنده ی اقبال آذر است - درست است که ناصح پور شاگرد اصلی دوامی است - درست که صدیف خواننده ی توانایی است اما مجموع آثار منتشر شده ی این عزیزان روی هم به چند اثر می رسد؟ این فقط از این نظر حالا بحث جنس صدا و گوشنواز بودن و ...بماند (هر چند معتقدم تا حدودی همین فاکتور هم با تعداد آثار منتشره رابطه ی مستقیم دارد)
پاینده باشید

و جواب اينجانب:

اينكه تقليد خوب است يا نه مساله اي كاملاً شخصي است. شما آزاديد كه تقليد كنيد يا تقليد نكنيد. اينجانب مقلد فرهنگ فر نيستم ولي از نظر هنري به نهايت به ايشان همانند ديگر اساتيد موسيقي احترام قايلم.

در ضمن تعابير خودتان از جملات من را به گردن من نگذاريد. من هنوز هم درباره ي شجريان اظهار نظر نكرده ام! لطفاً مطالب من را بدون پيش فرض هايتان مطالعه فرماييد!

كجاي مطلبم گفتم كه مخالف تقليد از شجريانم؟ هر كسي دوست دارد تقليد كند و هر كسي دوست ندارد تقليد نكند! حتي در بلاگ وجد گفته شده است پديده يا معضلي بنام تقليد از شجريان... من هم گفتم اگر فرض كنيم كه تقليد معضل است.... (جمله شرطي است نه اثباتي).

شما مگر از آراء همه فرهيختگان خبر داريد كه مي گوييد بنا بر نظر آنها شجريان تنها پرچم دار آواز ايراني است؟ در كجا راي گيري شده است؟ اگر اين نظر شخصي شماست كه نظر شخصي را نمي توان به همه تعميم داد. اگر آماري داريد لطفاً سند ارايه فرماييد.

چرا فكر مي كنيد پرچم بايد و فقط در دست يك نفر باشد؟ حال بگذريم كه اصلاً پرچم دار بودن يعني چه؟

آيا تعداد آثار توليد شده ملاك پرچم دار بودن است؟ اگر كسي زندگي اش را وقف تدريس كند پرچم دار نيست؟

به نظر من شما اولاً از بحث (تقليد از شجريان) خارج شده ايد و ثانياً خلط مبحث  كرده ايد (زيرا تخصص هاي شجريان، زنده ياد رضوي سروستاني، صديف، صالح عظيمي و ناصح پور يكي نيست!)  و ثالثاً از مطالب شما شائبه ي تعصب به شجريان به مشام مي رسد. 

خيلي مهم: اميدوارم نظرات شخصي اينجانب را به حساب پدرم ننويسيد! (اين هم يكي ديگر از مشكلات پسر ناصح پور بودن!)

+ نوشته شده در  84/10/29ساعت 16:32  توسط پيمان ناصح پور | 
وقتي در دبيرستان بودم، همسايه اي داشتيم كه اهل ورزش باستاني ايران (زورخانه) بود. براي اينكه با تنبك زورخانه و ريتم هاي ورزشي آن آشنا شوم، به همراه او به زورخانه مي رفتم. پيرمردي آنجا بود كه رهبري ورزشكاران را به عهده داشت. نامش را به خاطر نمي آورم. آنچه به ياد دارم آن است كه صداي گرمي داشت و تنبك خوبي مي زد. او مرشد آن زورخانه بود و چند جوان هم زير دستش مشغول فراگيري آواها و ريتم ها ي زورخانه. محبت آن پيرمرد فراموشم نمي شود.

سالها گذشت تا روزي به محل اقامت موقت يكي از شاگردان آواز پدر در كرج دعوت شديم. پيرمردي آنجا بود از شاگردان قديم حسين تهراني. نامش هوشنگ مهرورزان كه مي گفت بسياري از تنبك نوازان آن دوره پيش ايشان نيز تلمذ كرده بودند از جمله امير ناصر افتتاح و محمد اسماعيلي. زنده ياد مهرورزان كه مدت ها به همراه خانواده اش به كانادا مهاجرت كرده بود چند سال آخر عمرش را به تهران برگشته بود و دست روزگار ما را در منزل يكي از آشنايان در كرج آشنا كرد. به هر حال ساعت ها با آن مرحوم درباره ي تنبك صحبت كرديم از جمله تنبك زورخانه. گويا مرشد مشهور زورخانه فرامرز نجفي تهراني كه نويسنده ي كتاب ريتم هاي ورزشي است، ويدئو ي آموزشي-پژوهشي خود را در اختيار هوشنگ مهرورزان قرار داده بود. قسمت هايي از آن را باهم ديديم.

به تازگي يكي از شاگردان اينجانب كتابي به من قرض داده به نام "تاريخ ورزش باستاني ايران (زورخانه)" به قلم پژوهشگر محترم، "حسين پرتو بيضايي كاشاني". در اين كتاب تا آنجاييكه امكان داشته از مرشدهاي زمان خود نام برده و اطلاعاتي از آنان داده است كه در حد خود بي نظير است.

به نظرم هر تنبك نوازي برايش مفيد خواهد بود كه با زورخانه، ريتم هاي ورزشي، تنبك زورخانه و مرشدهاي آن در حد امكان آشنايي داشته باشد.

اين كتاب نخست به سال 1347 انتشار يافته است و تجديد انتشار آن به همت انتشارات زوار در سال 1382. علاقه مندان را به مطالعه ي اين كتاب ارزشمند توصيه مي كنم.

**********

به روز رساني نخست:

شهرام مي گويد:

سلام،

چه کار خوبی کردید که از زنده یاد مهرورزان نامی بردید. من سعادت آشنایی با ایشون را در کانادا داشتم، و با هم چندین ملاقات داشتیم. ایشون خیلی تنها بود و مرتب بنده رو دعوت می کرد. خیلی داستانهای شنیدنی داشت. از آشنایی با این استاد بزرگ خیلی استفاده کردم. من با پسر ایشون هم که اینجا در کانادا هستند آشنایی دارم.

ایشون آرشیو خیلی گسترده ای داشت که قرار است من به کمک آرش (پسرش) اونها رو مرتب کنیم.

با سپاس.

و جواب: اميدوارم بتوانيد اطلاعات آن مرحوم را در اختيار عموم قرار دهيد.

+ نوشته شده در  84/10/29ساعت 5:6  توسط پيمان ناصح پور | 
صلح خوب است. جنگ بد است. جنگ خانمانسوز است. در جنگ هر دو طرف بازنده اند و در صلح هر دو طرف برنده!

بسياري از هنرمندان جهان در اين سالها با برپايي نشست هاي فرهنگي و ترويج فرهنگ گفتگو، ترويج صلح مي كنند. يك دسته از اين هنرمندان طبل نوازان هستند كه با برپايي نشست هاي گوناگون به طبل نوازي پرداخته و گفتگوي ريتميك را ترويج مي كنند.

طبل نوازان جهان براي صلح مي نوازند.

----------

و در اينجا چند گروه از طبل نوازان را كه براي صلح مي نوازند، معرفي مي كنم:

Drums not Guns

Drums for Peace

UP-Drums-for-Peace · Join the World Peace Party

جهت كسب اطلاعات بيشتر با موتور جستجوي گوگل بگرديد:

http://www.google.com/search?num=10&query=drums%20for%20peace&ie=utf8

**********

به روز رساني نخست:

روزنامه نگاري به نام فريبا پژوه مي گويد كه اگر مراسمي براي ترويج صلح برگزار شود، خوشحال مي شود كه در آن شركت كند.

و جواب اينجانب: اساساً برگزاري چنين مراسم موسيقيايي مستقل با هدف ترويج صلح و گفتگوي موسيقايي در ايران نبوده و اگر هم بوده من خبردار نشده ام. كدام نوازنده حاضر است يا مي تواند روي كاغذ بنويسد "صلح براي بچه ها خوب است!" و بعد كاغذ را بچسباند به بالاي سرش و زير آن نشسته و ساز بزند؟! آيا كسي حاضر است از اين حركت هاي فرهنگي حمايت كند؟!

آيا مراكزي مانند مركز بين المللي گفتگوي تمدن ها و مركز گفتگوي تمدن ها و اديان نمي نوانند قدمي در اين راه بردارند؟

+ نوشته شده در  84/10/27ساعت 21:43  توسط پيمان ناصح پور | 

شاهين مهاجري

در سيستم كورت زاكس و هورن بوستل بر اساس تقسيم در سطح صفر كه فقط نوع جسم مرتعش را در بر ميگيرد رده طبلها، زهي ها، بادي ها و خودآواها مشاهده مي شوند.

رده طبلها در سطح اول بر اساس نحوه نواختن ( ضربه اي – زخمه اي – مالشي و دميدني) تقسيم مي شوند.

در مرحله دوم بر اساس نواخت مستقيم ( با دست ) يا غير مستقيم تقسيم مي شوند . در مرحله سوم بر اساس شكل هندسي تقسيم مي شوند (لوله اي( استوانه اي – بشكه اي - ..... )– قابي – كتري مانند و ....يك پوسته يا دوپوسته و ..... ). بعداً مفصلاً راجع به سيستم كورت زاكس صحبت مي كنم.

تنبك در اين سيستم جايگاه ويژه اي دارد:

۱- سازي چندگانه است (در سطح صفر در رده پوستي – خود آوا و شبه – بادي قرار مي گيرد)

2-  سازي چندگانه است ( در سطح اول و بواسطه تكنيكهاي متفاوت ( ضربه اي – مالشي ) در زير رده هاي مختلف قرار مي گيرد)

3- سازي است كه داراي زير گونه هاي مختلف است : كوكي و غير كوكي (توجه شود كه تمبك و زير بغلي افغاني دو گونه متفاوتند از جنس سازهاي پوستي ساغري شكل كه جزء طبلهاي لوله ايند – اين بخشي از طرح من براي طبقه بندي سازهاي پوستي است و در سيستم كورت زاكس وجود ندارد)

4- بدنه تنبك به عنوان ساز خودآوا بر اساس سيستم كورت زاكس در زير رده هاي مختلف سازهاي خود آوا  قرار مي گيرد ( بدليل تنوع تكنيكهاي اجرايي مانند ضربه و خراش)

بر همين اساس است كه مي بينيم تنبك حتي از نظر رده بندي بسيار پيچيده عمل مي كند. همينطور هم دف كه ساز پوستي قابي شكل تك پوسته با نواخت مستقيم و غير مستقيم بوده ، در حاليكه سازي خودآوا نيز مي باشد. بنا به دلايل بالا و با توجه به ساختار ارگانولوژيك ، در ساز هايي مانند دف و تمبك،  پيچيدگي در شيوه نوشتار مشاهده مي شود كه اين امر باعث چند بخشي شدن حامل نت نويسي مي گردد.

+ نوشته شده در  84/10/26ساعت 21:37  توسط پيمان ناصح پور | 
روزنامه ي شرق به قلم دوست گرامي و زحمتكش موسيقي ايران، محمد جواد بشارتي، مطلبي بسيار جالب ارايه كرده است با اين عنوان:

خنياگر گريه هاى بيد - به مناسبت حضور لطفى در ايران

در اين مطلب نوشته شده است: "اما نگارنده بارها اين پرسش را مطرح كرده كه دوامى چه داشت كه بزرگانى نظير لطفى (شجريان، طلايى، عليزاده، مشكاتيان و...) تلاش و كوشش خود را صرف فراگيرى آوازه از اين استاد كهنسال مى كردند؟! ميزان اعتماد و اعتقاد لطفى به حدى بوده است كه كتاب رديف آوازى (دستگاه شور) را به زبان فرانسه و فارسى با آوانويسى و شرح زندگى استاد دوامى به چاپ رسانيد."

پرسش اول: چرا به نام شاگردان اصلي عبدالله دوامي اشاره نكرده ايد، يعني زنده ياد محمود كريمي و نصرالله ناصح پور؟

پرسش دوم: كتاب رديف آوازي (دستگاه شور) كه به دو زبان فارسي و فرانسه نوشته شده همراه دو عدد صفحه گرامافون است با صداي نصرالله ناصح پور به همراهي تار محمد رضا لطفي. با اين توضيحات به چه دليل نام كسي كه تنها بازمانده ي دوامي در رديف هاي آوازي است و مروج مكتب دوامي است و شاگردان بسياري تربيت كرده است، حذف مي شود؟

خود محمد رضا لطفي در مقاله ي بخش اول: رديف چيست؟ به نام ناصح پور به عنوان راوي رديف دوامي اشاره مي كند. من در تعجبم آدم باسواد و پخته اي مانند شما ديگر چرا ناصح پور و كريمي را ناديده گرفته و به نام هاي شجريان، طلايى، عليزاده و مشكاتيان اشاره مي كند؟!

----------

مصاحبه ي محمد رضا لطفي را با روزنامه ي شرق بخوانيد:

گفت وگو با محمدرضا لطفى - مرضيه رسولي

**********

به روز رساني نخست:

قبلاً كه مطلب زير را ديدم خيلي تعجب كردم كه چرا نام همه ي شاگردان دوامي آمده است غير از ناصح پور. ولي چون نه نويسنده ي مطلب معلوم بود و نه درجه ي اعتبار آن، چيزي نگفتم:

"در تفرش (استان مركزي) به دنيا آمد. دوامي رديف آوازي تدريس مي كرد و تصانيف بسياري از موسيقي كلاسيك ايران مي دانست. اساتيدش علي خان نايب السلطنه ( علي خان حنجره دريده)، عين الدوله ( تنبك )، آقا حسينقلي فراهاني، ميرزا عبدالله فراهاني، حسين خان اسماعيل زاده ( رديف دان صفحه و نوازنده كمانچه)، درويش خان، مالك ذاكرين و سماع حضور بودند. در سال ١۳۳٤ براي فعاليت وارد راديو و تلويزيون شد و يكي از اعضاي كانون حفظ و اشاعه موسيقي ايراني بود. شاگردان او محمود كريمي، فرامرز پايور، حسين عليزاده، محمد رضا لطفي، محمد رضا شجريان، داريوش طلايي، فاطمه واعظي ( پريسا)، فاخره صبا، پرويز مشكاتيان، مجيد كياني، محمد حيدري و … بودند. وي براي ضبط صفحه به همراه درويش خان به تفليس سفر كرده بود. دوامي رديف آوازي دارد كه رديفش را به همراه تار محمد رضا لطفي اجرا كرده است. فرامرز پايور دركتاب رديف دوامي، تصنيفها و رديف آوازيش را منتشر كرد. او به مدت ٧ سال در اداره پست نيز كار مي كرد."

منبع: پايگاه اينترنتي گريلي

حالا چرا افراد مطلع چنين مي كنند نمي دانم!

+ نوشته شده در  84/10/26ساعت 14:56  توسط پيمان ناصح پور | 
در پايگاه اينترنتي پرويز مشكاتيان اطلاعاتي همچون زندگينامه، كتاب ها و بخش هاي ديگري كه هنوز تكميل نشده اند، يافت مي شود.

اين پايگاه به همت افرادي چون حميدرضا ملكي، علي زرگري، محمود رحيم زاده، سلماز پورعبدالله، غلامرضا عليوند، آوا مشكاتيان و عليرضا جواهري راه اندازي شده است.

نشاني پايگاه اينترنتي مشكاتيان اين است:

http://www.parvizmeshkatian.org

**********

به روز رساني نخست:

چند روزي است كه سل آنلاين شده است. سل يك پايگاه اينترنتي خوبي است كه هدفش فهرست كردن تمامي پايگاه هاي اينترنتي مربوط به موسيقي است. اين پايگاه به همت تني چند از دوستداران موسيقي راه اندازي شده است. آيا نبايد چنين پايگاهي توسط خبرگزاري ها و روزنامه ها معرفي گردد؟ آيا نمي توان يك گوشه ي روزنامه نوشت: سل آنلاين شد ؟ چرا وبلاگنويس ها كه احتمالاً برخي از آنان خبردار شده اند چيزي نمي نويسند؟ فقط يك پيوند روزانه! همين!

ممكن است برخي از دوستان تعجب كنند كه چرا فلاني به مطلب زير پيوند داده است:

شعر در بطري: هديه روز ولنتاين

هيچ! خواستم بگويم اگر خبرگزاري ميراث فرهنگي به معرفي پايگاه اينترنتي مربوط به ولنتاين بپردازد تبليغ نيست ولي احتمالاً اگر به معرفي پايگاهي اينترنتي سل بپردازد كه هدفش معرفي همه ي هنرمندان موسيقي است ممكن است حالت تبليغ داشته باشد! چرا مي گويم احتمالاً؟ زيرا نمي خواهم پيش داوري كنم و بنابراين با تمام احترامي كه براي اصحاب قلم قايل هستم. پرسشم را دوباره مي پرسم:

آيا به معرفي سل خواهيد پرداخت؟ پايگاه اينترنتي پرويز مشكاتيان چه؟

و نكته ي آخر: اگر كسي مي داند كسي در جايي به معرفي سل پرداخته است از طريق نظرخواهي به من اطلاع دهد. تا به اينجاي كار از گفتگوي هارمونيك، وبلاگ سياه مشق، هفتان، وبلاگ تنبور شمس، ايكس، وبلاگ تحرير، اتاق گفتگوي ايران زمين موزيك، پرويز مشكاتيان، اتاق گفتگوي كامكارها، وبلاگ دو نفر سپاسگزاري مي كنم.

+ نوشته شده در  84/10/26ساعت 0:52  توسط پيمان ناصح پور | 
مهران قلعه اي، اهل تبريز، نوازنده ي سنتور، از شاگردان بسيار خوب و خوش فكر مجيد كياني بود. او همچنين از شاگردان زنده ياد منيژه عليپور (نوازنده ي سنتور، پژوهشگر موسيقي و بازنويس كتاب ترانه هاي خلق آذربايجان) بود. در منزل شخصي اش به تدريس سنتور مشغول بود و به خانه ي ما رفت و آمد داشت و برخي اوقات هم ما به خانه ي او مي رفتيم و بيشتر اوقات هم در هر ديداري باهم ساز مي زديم. چند باري هم با دوست مشتركمان مهندس سعيد ميرحسيني (از شاگردان قديم استاد فرهنگ فر كه تنبك را تقريباً كنار گذاشته است) به منزل ما آمدند. زنده ياد مهران از آن انسانهاي نيك روزگار بود.

يادم هست بعد از كنسرت پدرم و من با هابيل علي اف (نوازنده ي شهير كمانچه آذري) در ايام دهه فجر (بهمن ۱۳۷۰)، همانجا دم در تالار وحدت به سراغم آمد و گفت چه خوب مي شود ما باهم برنامه ي دونوازي سنتور و تنبك داشته باشيم. من كه در آن زمان ۱۸ سال بيشتر نداشتم و به اصطلاح كنكوري بودم و سخت گرفتار درسهاي دبيرستان، گفتم كه به علت مشكلات درسي وقت كافي براي تمرين نيست ولي چيزي به كنكورم نمانده و بعد از كنكور باهم قرار تمرين مي گذاريم.

چند هفته اي از آن ديدار نگذشته بود كه خبر بدي به ما رسيد. اول باورش نمي كرديم! مهران درگذشته بود. در حقيقت درست چند روز قبل از نوروز ۱۳۷۱ تصادف كرده و دار فاني را وداع گفته بود. به خاطر نمي آورم كسي چيزي درباره ي او نوشته باشد. گفتم يادي از او كرده باشم. يادش گرامي باد!

**********

به روز رساني نخست:

هنگاميكه در حال نشر اين مطلب بودم متوجه شدم كه ابوالحسن مختاباد، روزنامه نگار محترم، بلاگ موسيقي شان را راه انداخته و از روي لطف و مرحمت اشاره اي هم به نام اينجانب كرده اند.

به هر حال عين مطلبشان در اينجا درج مي شود:

جناب ناصح پور . از مطالب وگزارشهای شما بسیار استفاده کرده و میکنم . امید که سالم و سرحال باشی .اگرچه وبلاگم را یک ماه قبل راه اندازی کرده ام اما امروز نخستین مطلب را درآن نوشته ام . دیدگاه و نظر شما دوست گرامی می تواند در غنی تر شدن این وبلاگ موثر افتد. نام وبلاگ همان سربانگ است . نشانی آن هم این: سربانگ - درباره ي موسيقي

**********

به روز رساني دوم:

حسين عليشاپور مي گويد:

سلام بر پیمان ناصح پور عزیز.
درست همان ایامی که "مهران قلعه ای" به رحمت حق رفته بود مطلبی در مورد وی در ماهنامه " آدینه" به چاپ رسید که با وجود آن که سال ها از آن زمان می گذرد هنوز چهره اش در خاطر هست.
خدایش رحمت کناد.

و جواب اينجانب: چه جالب مي شود مجدداً در جايي يادي از ايشان شود.

+ نوشته شده در  84/10/25ساعت 16:8  توسط پيمان ناصح پور | 
شاهين مهاجري مطالب علمي ديگري را مطرح مي كند و مي نويسد:

**********

با تشكر از دوست محقق، خانم افرا روغني عزيز،

1- راجع به مطلبي كه شما نوشته ايد : "هر چقدر شیئی از زمینه یا محیطی که در آن قرار دارد متفاوت تر و مشخص تر باشد، تشخیص و درک آن آسان تر است" كاملا با آن موافقم.

با توجه به تاريخچه تكامل خطوط حامل ملوديك از قرن 10 ميلادي تا حال و تبديل حامل 4 خطي به حامل كنوني (پيانو) و تحولات كنوني كه حتي آهنگسازان از حامل با خطوط بيشتر استفاده مي كنند اين مطلب اثبات مي گردد.

Staff Music

http://tonalsoft.com/enc/s/staff.aspx

اصولا فلسفه تعدد خطوط حامل چيزي نيست جز تفكيك هرچه بهتراصوات جهت درك ديداري . از طرفي براي جبران كمبودهاي خطوط حامل از خطوط اضافي و علائم عرضي (سيستمهاي ميكروتونال و 12 قسمتي مساوي) استفاده مي شود تا اين تفاوت شي با زمينه و اطراف خود بهتر ايجاد شود. و اين تمايزات در نهايت تحت فرايند يادگيري به بخشي از حافظه در سيستم عصبي منتقل مي گردند كه همان شرطي شدن از ديد نوازندگان ااست.

2-من سئوالي دارم : آيا واقعا تعدد خطوط حامل و نزديكي استاندارد آنها به هم باعث خطا مي شود؟ آيا رپرتوار و تاريخچه چند قرن موسيقي چنين چيزي را اثبات مي نمايد؟ آيا روانشناسي – دف نويسي و تنبك نويسي را چيز ديگري مي پندارد؟ با اينحال مي دانم كه يكي از دوستانم در گروه Alternative-tuning به نام دكتر اوزان يارمان طرحي براي نگارش فواصل مختلف موسيقي با تفكيك رنگهاي مختلف در حامل پنج خطي ارائه داده است (درج اختلاف مثلا نيم پرده معتدل و فيثاغورثي).

3- اصولا نوشتن قطعات سازهاي ممبرانوفون و ايديوفون بر روي حامل يك تا 5 خط صورت مي گيرد. اصل مهم در اين انتخاب ، نگاه به وسعت صوتي (كوك پذيري و تنوع رنگ صوتي) است:

-هر عدد ساز از مجموعه تيمپاني بنا به كوك خود بر روي يك خط از حامل فا نوشته مي شود (گو اينكه سازي انتقالي است چون صدادهي آن يك اكتاو پايين تر است) و تمايزات تكنيكي و تفاوت رنگ صدا را با علايم مشخص مي كنند.

- ساز هايي مانند مجموعه درام را بر روي 5 خط حامل بدون كليد مي نويسند و هر عضو مجموعه ير يك خط با علائم تكنيكي خاص . در واقع هر ساز مانند يك ناحيه اجرايي در نظر گرفته مي شود.

- سازهايي با صداي نامشخص راكه داراي وسعت رنگ صوتي محدودند بر روي يك خط مي نويسند : مانند سنج يا دقك – در صورتي كه از سنج هايي با زير و بمي نسبي استفاده شود مي توان از حامل بدون كليد استفاده نمود و تكنيكها را با علائم نشان داد . همين كار را براي كيت tomtom انجام مي دهند.

4- تفكيك صوتي نه فقط در ارتباط با pitch صدا مي باشد بلكه تفاوت رنگهاي صوتي را نيز در بر مي گيرد. چراكه در بسياري از موارد سازهاي پوستي را در وحله اول بر اساس تفكيك صوتي نواحي اجرايي تقسيم مي كنند : به عنوان مثال ساز دربوكه عربي و تمبك خودمان و دف

و اما تمبك و دف:

اين دو ساز و به خصوص تمبك داراي تنوع فراوان در رنگ صدا مي باشند. از جنبه ساز شناسي نيز اين دو ساز طبق تقسيم بندي كورت زاكس و هورن بوستل كلا سازهايي چندگانه اند

(hybrid) : تنبك سازي است ممبرانوفون (به دليل پوست مرتعش) ايديوفون (به دليل وجود بدنه صدادهنده – جالب آنكه بخشهاي مختلف آن داراي اصواتي با ارتفاع هاي مختلف است) و سازي بادي (به دليل نفيري شيپور مانند كه هواي مرتعش داخل بدنه از آن خارج مي گردد). دف نيز سازي ممبرانوفون – ايديوفون (به دليل وجود بدنه و زنجيره هاي صدادهنده) است.

طبيعتاً نگارش دو ساز سواي سليقه بايد بر اساس ويژگيهاي صوتي و ارگانولوژيك (سازشناختي) صورت گيرد.

تعدادي لينك مرتبط و مفيد:

Notating Percussion Music

Percussion staves

XVIII. WIND AND PERCUSSION INSTRUMENTS

www.audiograffiti.com.au/ doc/audiograffitidrumnotation.pdf

بقيه مطلب را در آينده خواهم نگاشت .....با تشكر فراوان از برادر خوبم ، پيمان

**********

و جواب اينجانب:

 اولاً از شاهين عزيز و افرا خانم محترم سپاسگزارم كه در پربار تر كردن اين بلاگ به من كمك مي كنند.

ثانياً اين مطلب شاهين مي تواند به آن دسته از دوستاني كه فكر مي كنند پرداختن به استادان قديم مهمتر از فراگيري زبان انگليسي است كمك فراواني كند تا به اهميت زبان هاي خارجي (حتي عربي) پي ببرند.

ثالثاً حال آن دوست محترمي كه به من نوشته بود كه از مشكاتيان دعوت كردي كه كنسرت دهد كه لابد تو هم تنبك نوازش شوي چه طور است؟ بابا تو ديگر كه هستي؟ لطفاً به جاي اين نظردهي هاي يك ريالي كمي سوادت را بالا ببر!

رابعاً در مورد آن كسي كه نوشته بود موتسارت ابرنابغه بود بايد بگويم كه ما از هر كه پرسيديم گفت اين اصطلاح يعني چه! بعد از همان زبان انگليسي استفاده كرديم و مطالب جالب زير را يافتيم!

genius

Estimated IQs of some of the Greatest Geniuses

بنا بر مطالب مطروح در بالا تقريباً يك قرن پيش، يك روانشناس چند نفر را بر اساس اطلاعات موجود از نظر نبوغ درجه بندي كرده و موتسارت را فوق-نابغه حدس زده است كه روش تحقيق ايشان مورد شك دانشمندان امروز است. حال بر چه اساسي ناصر فرهنگ فر را نابغه ي تنبك دانسته اند خدا مي داند!

جالب است بگويم كه در مطلب دوم به نام ابو علي سينا هم اشاره شده است.

مطلب مرتبط:

موتسارت ابرنابغه ي جهان موسيقي!

چه خوب است اگر همگي سعي كنيم تا آنجاييكه امكانپذير است صحبت هايمان پايه و اساس علمي داشته باشد.

لطفاً در صورت تمايل نظر دهيد!

+ نوشته شده در  84/10/24ساعت 17:44  توسط پيمان ناصح پور | 
پيش ار آغاز مطلب توضيحي به بازديد كنندگان گرامي بلاگ "پيمان و تنبكش" ضروري است:

برخي بازديد كنندگان از سر لطف نكاتي را با نوشتن در بخش نظرخواهي متذكر مي شوند كه به نهايت موجب مسرت اينجانب مي گردد و بيشتر آنها توسط اينجانب تاييد مي شود تا در معرض نمايش عموم قرار گيرد. برخي نيز با وسواس قابل تحسيني مطالب را دنبال كرده و خطاهاي اينجانب را يادآور مي شوند كه باز هم سپاسگزارم. ولي از آنجاييكه كه حساسيت ويژه اي در مورد بلاگ من وجود دارد برخي نظر ها تاييد نخواهند شد.

موضوع اول: "دشواري كار خبرنگاري".

شما تصور كنيد خبرنگار را به جايي مي فرستند تا گزارشي يا خبري از آنجا تهيه كند. خبرنگار بايد با سرعت بسيار بالايي مطالب را يادداشت كند (يك لحظه غفلت باعث مي شود قسمتي از واقعه ثبت نشده و بپرد). سپس به خبرگزاري اش برگردد و آنچه كه ديده و شنيده طي مراحلي به روي خروجي بفرستد. كوچكترين اشتباه ممكن است معني جمله را تغيير داده و باعث ناراحتي شود. حتي مي تواند در جامعه تنش ايجاد كند. برخي اوقات مطالب آنچنان تخصصي است كه بسياري از متخصصان نمي توانند از آن موضوع سر در بياورند. حال خبرنگار كه رشته ي تحصيلاتش چيز ديگري بوده است چگونه مي تواند موضوع را بدون هيچ اشتباهي درج كند؟ مسلماً اشتباه هاي فاحش بخشودني نيست ولي اندكي تسامح نيز لازمه ي كار است. خبرنگار موسيقي بايد از موسيقي نيز سر در بياورد تا بقول معروف "تخصصي" كار كند. همچنين توضيح موضوعاتي حتي به ظاهر بديهي به بهتر منعكس شدن موضوع كمك مي كند.

موضوع دوم: "با هر خبرنگاري مصاحبه نكنيد".

وقتي خبرنگاري نمي داند كه نصرالله ناصح پور خواننده است، چگونه مي توان به او اعتماد كرد و درباره ي موضوع هاي حساس صحبت كرد تا او عقايد و نظرات ناصح پور را منعكس كند؟

وقتي خبرنگاري نمي داند كه خانه موسيقي، انجمن موسيقي و دفتر موسيقي سه جاي متفاوت هستند و خانه موسيقي رييس ندارد، بلكه مدير عامل دارد، آنگاه چگونه مي تواند مطالب تخصصي مصاحبه شونده را درج كند.

خبرنگاري تخصص است و شغلي بسيار حساس. هر كسي كه خودش را خبرنگار موسيقي معرفي كرد نبايد به او اعتماد شود! با هر خبرنگاري مصاحبه نكنيد!

چه خوب مي شود با تشكيل جلسه اي، موضوع تعامل ميان خبرنگاران موسيقي و موسيقيدانان (و موسيقي شناسان و ...) با دقت بيشتري شكافته شود.
+ نوشته شده در  84/10/24ساعت 10:37  توسط پيمان ناصح پور | 
ديروز ساعت ۱۸:۳۰ به بخش پژوهش سالن رودكي كه درباره ي موسيقي نواحي شمال خراسان بود رفتم. در اين نشست جالب سه پژوهشگر (آمنه يوسف زاده، كليم الله توحدي و يك پژوهشگر آمريكايي به نام استيون بلام) و چهار بخشي دوتار نواز (نورمحمد درپور، علي غلامرضايي، روشن گل افروز و سهراب محمدي) برنامه را اداره كردند.

وصف آنكه اين اساتيد چه خواندند و نواختند در اين بلاگ نا ممكن است. حتي اگر ممكن هم بود از عهده ي من خارج بود، چه من متخصص دوتار كه نيستم. به هر حال براي آنكه مختصري از اين اساتيد گفته باشم، نكاتي كه در گوشه اي يادداشت كردم را همين جا درج مي كنم. اگر گزارش خوبي از اين برنامه جايي درج شود، حتماً پيوند آنرا در انتهاي اين مطلب اضافه مي كنم تا اگر كسي به اين چيزها علاقه مند بود استفاده كند.

نورمحمد درپور بخشي تربت جام بود. او روايت ها و منظومه هاي گوناگوني ارايه كرد.

سهراب محمدي از كردهاي شمال خراسان كه به آنها كرمانجي مي گويند، بود.

روشن گل افروز از شيروان گفت تا دوازده نسل همگي بخشي بوده اند و اضافه كرد دوتار دست من متعلق به ۱۱۰ سال پيش است كه از پدربزرگم به من به ارث رسيده است.

علي غلامرضايي كه از شاگردان زنده ياد حاج حسين يگانه بود گفت كه ۵۶ سال است كه دوتار مي نوازد و ۷۴ سال دارد.

در پايان كار نيز كليم الله توحدي ملقب به كانيمال ديوان جعفرقلي زنگلي را كه با اهتمام خودش نشر داده شده بود، به محمد جواد بشارتي هديه كرد.

مطلب را با مصرعي كه نورمحمد درپور خواند تمام مي كنم: كمال عشق باشد جان سپردن!

+ نوشته شده در  84/10/24ساعت 2:59  توسط پيمان ناصح پور | 
ناصر فرهنگ فر تنبك نواز صاحب سبك در خوشنويسي هم دستي داشت. تقويمي با همت چند تن از موسيقي دوستان درست شده بود و در هر ماه تصوير هنرمندي در آن قرار داشت. يكي از آن تصوير ها، تصويري بود از استاد. آن تقويم را به نزد استاد بردم و خواهش كردم مطلبي يادگاري برايم بنويسد. در هنگام نوشتن چيزي به صورت سياه مشق دستش لغزيد. زير همان مطلب نوشت: سياه مشق عشق دست مرا مات كرد!

**********

افرا روغني به پرسش شاهين مهاجري پاسخ داد:

پاسخ افرا را در انتهاي مطلب بخوانيد

**********

به روز رساني نخست:

حسين عليشاپور مي گويد:

خداوند ناصرخان فرهنگ فر را رحمت کند که ذوق او در شعر هم زبانزد خاص و عام بود.

+ نوشته شده در  84/10/23ساعت 13:19  توسط پيمان ناصح پور | 
گزارش دومين روز از بيست و يكمين جشنواره ي بين المللي موسيقي فجر در بنياد آفرينش هاي هنري نياوران


اولين قسمت از دومين روز بيست و يكمين جشنواره ي بين المللي موسيقي فجر در بنياد آفرينش هاي هنري نياوران، موسيقي عاشقي آذربايجان (عاشق رسول قرباني و عاشق حسن اسكندري) بود. در اين برنامه عاشق ها با خوانندگي و نوازندگي قوپوز (ساز عاشقي) موسيقي عاشقي را ارايه كردند. بنا بر اين گزارش در اين برنامه نوازندگان قوپوز، عاشق رسول قرباني، عاشق مدد يوسفي، عاشق عيسي قرخانلو، عاشق حسن اسكندري، عاشق عوض عبادپور، عاشق اشرف حسين پور و نوازندگان بالابان، اسماعيل خدايي و خدمت فلاح و نوازندگان قاوال (دايره آذري) علي قره داغي و علي اصغر قرباني به هنر نمايي پرداختند. گفتني است ولي الله قرباني فرزند عاشق رسول قرباني به تكنوازي قوپوز پرداخت كه مورد توجه شنوندگان قرار گرفت.

دومين قسمت از دومين روز بيست و يكمين جشنواره ي بين المللي موسيقي فجر در بنياد آفرينش هاي هنري نياوران به موسيقي كلاسيك با اجراي گروه ارمنستان و فرانسه اختصاص داشت. نخست گروه كوآرتت آني ارمنستان به سرپرستي "آني" با اجراي آناهيت اصلانيان (ويولن)، آنا هاروتونيان (ويولنسل) و تگران مسروپيان به اجراي قطعات كلاسيك و قطعاتي برگرفته از موسيقي اصيل ارمني پرداخت و پس از ده دقيقه تنفس، گروه تريو اركستر لاپره پاريس به سرپرستي آرش اميني و نوازندگي فرانسيس پروست (كلارينت)، رومانو پالوتيني (پيانو) و سباستين رونو (ويولنسل) به اجراي قطعه اي از يوهان برامس، تريو براي كلارينت، ويولنسل و پيانو در لامينور پرداخت.

سومين قسمت از دومين روز بيست و يكمين جشنواره ي بين المللي موسيقي فجر در بنياد آفرينش هاي هنري نياوران اختصاص به گروه موسيقي جوان به سرپرستي محمدعلي كياني نژاد داشت. در اين برنامه نخست گروه موسيقي جوان با خوانندگي علي خدايي به روي صحنه رفت. خدايي خواننده ي گروه پس از اجراي تصنيفي ضمن سلام و خير مقدم به شنوندگان توضيح داد كه به احترام سكوت معني دار استاد كياني نژاد، شعري از فريدون مشيري به نام "جادوي سكوت" را با كسب اجازه از ايشان انتخاب و آن را اجرا خواهد كرد. همچنين بنا بر اين گزارش، خدايي آرزو كرد كه اين سكوت معني دار كه به تعبير فريدون مشيري مادر فريادهاست هر چه زودتر بشكند. پس از اتمام اين قسمت دو شاگرد خردسال محمدعلي كياني نژاد، خواهر و برادر دوقلو به نام هاي سحر و سامان باقري به دونوازي ني پرداختند. گفتني است آخرين قطعه ي نواخته شده توسط اين دوقلوي ني نواز، تصنيف معروف "اي ايران اي مرز پر گهر" از ساخته هاي مرحوم روح الله خالقي بود كه با استقبال شنوندگان روبه رو گشت و در پايان گروه موسيقي جوان قطعات ديگري را به خوانندگي حشمت الله رجب زاده اجرا كرد.

گروه موسيقي جوان در زمستان 1380 با هدف بالا بردن سطح كيفي و محتوايي موسيقي ايراني در جامعه و پرورش و رشد استعداد هاي اين هنر آغاز به كار كرد. در پايان ياد آور مي شود اين گروه با تركيب كوچكتري نسبت به اجراهاي قبلي روي صحنه رفت.
+ نوشته شده در  84/10/23ساعت 0:34  توسط پيمان ناصح پور | 
ديروز به دو برنامه از برنامه هاي بيست و يكمين جشنواره موسيقي فجر رفتم. يكي برنامه گروه نيستان بود به سرپرستي كوروش متين (نوازنده ي سنتور) و ديگري گروه آواي شرق به سرپرستي محمد جواد بشارتي (نوازنده ي سنتور و پژوهشگر موسيقي).

برنامه ي گروه نيستان يك برنامه ي از پيش تنظيم شده ي شسته و رفته بود. كار خوبي بود. خواننده ي آن از شاگردان زنده ياد بسطامي بود. در ضمن اكوي سالن كمي زياد بود و برخي اوقات صداها درهم و برهم مي شد.

گروه آواي شرق يك برنامه ي بداهه و تلفيقي از موسيقي كلاسيك و نواحي بود. آوا ها و نوا هاي جديدي به گوش مي رسيد. ريتم هاي جديدي مانند ريتمي 15 ضربي با تقسيم بندي 2+2+2+3+3+3 نيز استفاه شد كه در نوع خود تجربه ي جالبي بود. نوازنده ي تنبور گروه، سيد آرش شهرياري، به جاي سيم فلزي از ابريشم و زه تابيده بهره برده بود. سه ساز كوبه اي همراه تنبك در گروه نواخته شد: كوزه، نقاره و دمام (نوازندگان: امير فتاحي و محسن بدري). حس كار بالا بود. اگر اين گروه با اين تركيب كارش را جدي تر بگيرد، مسلماً كارهايش جالب تر هم خواهد شد.

گويا ديروز استقبال از برخي برنامه ها خيلي كمتر از آن چيزي كه انتظارش مي رفت، بوده است. برخي گران بودن بليط و برخي ناهماهنگي ها را از جمله دلايل آن ذكر مي كنند. به نظرم پرت بودن دو فرهنگسراي نياوران و بهمن و شرايط بد جوي (برف و باران) هم مي تواند دخيل باشد. شايد هم اينكه ديروز عيد قربان بود و بسياري هم اين سه روز را به مسافرت رفته اند (چهارشنبه، پنج شنبه و جمعه) مي تواند از جمله دلايل آن باشد. هنوز قضاوت زود است و بايد ديد روزهاي ديگر چگونه خواهند بود.
+ نوشته شده در  84/10/22ساعت 6:21  توسط پيمان ناصح پور | 
چندي پيش شخصي در روزنامه اي مطالبي درباره ي خانه موسيقي و خبرنگاران موسيقي نوشته بود كه موجب ناراحتي بسياري شد. ولي ناراحت شدن صرف كه راه حل نيست! بايد كاري انجام داد. در آن مطلب خبرنگاران موسيقي را بيسواد ارزيابي كرده بود ولي هيچ راهكاري براي باسواد كردن آنها ارايه نكرده بود! به عنوان يك عضو ساده از خانه موسيقي پيش خود فكر كردم خانه موسيقي چه كاري مي تواند براي خبرنگاران و روزنامه نگاران موسيقي انجام دهد:

ا) تشكيل كلاس هاي رايگان براي آشنايي با موسيقي تا آنها تخصصي تر مطلب بنويسند

ب) پي گيري بيمه ي آنها به عنوان عضوهايي از خانه موسيقي

و غيره...

به تازگي خانه موسيقي با رییس کانون پژوهشگران خانه موسیقی گفتگويي داشته است. در آن گفتگو خبر از تشکیل چهار زیرگروه درکانون پژوهشگران خانه موسیقی داده شده است. اين چهار زير گروه عبارتند از: پژوهشگران، گردآورندگان، مطلعین بومی و روزنامه نگاران موسیقی.

تا آنجاييكه من مي دانم فرق است بين روزنامه نگار و خبرنگار.

خبرنگار (reporter) وظيفه اش جمع آوري اخبار، تنظيم آنها به گونه اي كه در كوتاهترين شكل ممكن حاوي بيشترين اطلاعات باشد و نهايتاً مخابره آن بدون دخالت احساسات، عواطف و خط فكري اش مي باشد (البته اين موضوع كاملاً نسبي است و ممكن است بسياري از چيزها مراعات شوند.) درحاليكه روزنامه نگار (journalist) مي تواند تفسيرها و تحليل هاي شخصي خود را در هنگام نوشتن مطلبش دخالت دهد. البته "correspondent" هم داريم كه معني اش همان خبرنگار (گزارشگر ؟) است. در ضمن برخي هستند كه هم در خبرگزاري ها كار مي كنند و هم در روزنامه ها.

بنابراين وقتي در كانون پژوهشگران صحبت از روزنامه نگاران موسیقی مي شود، آيا خبرنگاران را هم جزو همين زيرگروه محسوب مي كنند؟

حال از اين بحث فني بگذريم.

خبرنگاران موسيقي نياز به حمايت خانه موسيقي و ديگر دست اندر كاران موسيقي دارند. خبرنگاري شغل بسيار سختي است. وظيفه ي خبرنگار بازتاب واقعيت هاي موجود در جامعه است. آنها چيزهايي مي بينند كه بسياري از ما اصلاً تصورش را هم ممكن است نداشته باشيم. فكر كن در يك خبرگزاري كار مي كني كه هر روز چند صد تا از آنها توسط تو و دوستانت مخابره مي شود كه برخي اوقات ما تحمل حتي يكي از آنها را هم نداريم!

پرسشم را دوباره مطرح مي كنم:

آيا خبرنگاران موسيقي مورد حمايت كانون پژوهشگران خانه موسيقي قرار خواهند گرفت؟ اگر جواب مثبت است، چگونه؟

در صورت تمايل نظرتان را بفرماييد. ممنون.

مطالب مرتبط:

تشکیل چهارزیرگروه درکانون پژوهشگران خانه موسیقی

خبرنگاران موسيقي

+ نوشته شده در  84/10/21ساعت 10:1  توسط پيمان ناصح پور | 
پايگاه اينترنتي موسيقي سل به نشاني www.sol.ir آنلاین شد. در اين پايگاه اينترنتي نشاني پايگاه هاي اينترنتي بسياري از هنرمندان موسيقي، اخبار موسيقي مرتباً به روز شده كه از OYAX تغذيه مي شود، وبلاگ هاي فعال موسيقي، نشاني پايگاه هاي اينترنتي مجلات و نشريات موسيقي، آموزشگاه ها و فروشگاه هاي موسيقي، گروه هاي موسيقي و برخي پايگاه هاي ديگر موسيقي فهرست شده است.

هدف جمع آوري بسياري از پايگاه هاي اينترنتي موسيقي در يك جا است تا كاربران بتوانند اطلاعات موسيقي را راحت تر پيدا كنند.

هر كسي كه پايگاه اينترنتي جالبي در زمينه ي موسيقي مي شناسد مي تواند با مسوولان سل تماس بگيرد تا آنها نيز در فهرست پيوند هاي سل قرار گيرند. مسلماً مسوولان سل از نظرات سازنده ي بازديد كنندگان استقبال خواهند كرد.

+ نوشته شده در  84/10/20ساعت 22:4  توسط پيمان ناصح پور | 
چند روز پيش كه داشتم به پايگاه اينترنتي خانه موسيقي نگاهي مي انداختم، عنوان مطلبي نظرم را جلب كرد:

ابرنابغه جهان موسیقی (به انگیزه دویست وپنجاهمین سال تولد موتسارت)

پيش خود گفتم اين واژه ي "ابرنابغه" چه معنايي دارد. "ابر" بر وزن "اثر" به معني "سوپر" (super) است و "سوپر" به طور پيشوند به معني "مافوق"، "متجاوز از"، "فوقاني" و "زيادي" مي باشد. مثلاً "سوپرمن" (superman) به معني "ابرمرد" است. يعني انساني فراتر از مردم عادي. همچنين توجه كنيد به كلمه هايي مانند "سوپرماركت".

اين واژه ي "ابرنابغه" - كه آنرا براي اولين بار ديدم - به چه معني است؟ آيا به معني نابغه اي فراتر از همه ي نابغه ها ست؟ طبق كدام معيار نگارنده ي اين مقاله مي تواند "نبوغ" انسانها را اندازه گيري كند تا درباره ي نابغه ها نظر بدهد و بگويد كه موتسارت "ابرنابغه ي جهان موسيقي" است؟

اجازه دهيد مطلب را اينگونه بشكافم. هنگاميكه ما مي گوييم "هوا گرم است"، اين موضوعي كاملاً شخصي است. يعني ممكن است در همان لحظه شخص ديگري بگويد كه "هوا معتدل است" و شخصي ديگر بگويد كه "هوا سرد است". از همين جاست كه جمله هايي همچون "فلاني گرمايي است" و "فلاني سرمايي است" معني دار مي شوند. يا وقتي كسي مريض است و تب دارد، گرچه ديگران احساس مي كنند هوا خنك است، او ممكن است احساس كند كه گرمش است. اگر بخواهيم به سراغ مقايسه برويم آنگاه صفت هايي همچون "گرمتر" و "سردتر" مطرح مي شوند. مثلاً ممكن است كسي بگويد كه امروز هوا نسبت به ديروز گرمتر شده است. اما دقيق ترين كار آن است كه بتوانيم با وسايلي درجه ي گرما يا سرما را مشخص كنيم. اين وسيله كه با معيار هاي ويژه اي ساخته مي شود نامش دماسنج است و اگر اين وسيله درست كار كند، به راحتي مي توانيم بگوييم امروز چند درجه نسبت به ديروز گرمتر يا سردتر شده است و يا اصلاً تغييري نكرده است.

حال با اين مقدمه پرسشم را دوباره مطرح مي كنم: اين واژه ي "ابرنابغه" به چه معني است؟ آيا به معني نابغه اي فراتر از همه ي نابغه ها ست؟ طبق كدام معيار نگارنده ي اين مقاله مي تواند "نبوغ" انسانها را اندازه گيري كند تا درباره ي نابغه ها نظر بدهد و بگويد كه موتسارت "ابرنابغه ي جهان موسيقي" است؟

پرسش ديگري نيز دارم. ابو علي سينا از آن دسته نابغه هايي است كه نياز به معرفي ندارد. آيا در ايران كسي حاضر مي شود كه از ايشان به عنوان "ابرنابغه ي جهان دانش" نام ببرد؟


جهت رفع سوء تفاهم ها اضافه مي كنم كه بحث من به هيچ وجه ربطي به مسايلي مانند "غربزدگي"، "وطن پرستي" ومانند اينها ندارد. بحث من لغوي است.

لطفاً مطالب زير را در صورت تمايل مطالعه فرماييد:

نابغه اي كه خلاصه‌ي خود بود

تولد یک نابغه

موتسارت: يک زندگی سحرآميز

و اگر نظري داريد لطفاً بفرماييد.

+ نوشته شده در  84/10/20ساعت 7:26  توسط پيمان ناصح پور | 
دوستان گرامي، دوست پژوهشگرم با نوشتن نامه اي نسبت به برخي مطالب منتشر شده در بلاگ تذكرهايي داده اند كه فكر كردم جالب است آنها را به صورت جداگانه درج كنم. ايشان ضمن مثبت ارزيابي كردن اين بلاگ مرحمت كرده و گفته اند: "به هر حال تلاش مثبت تو مطمئناً براي كل جامعه تنبك نوازان و امثال ما هم خير و بركت خواهد داشت. در صورت امكان اگر مطالب زير را با صلاحديد خودت در وبلاگت قرار دهي بسيار ممنون مي شوم. درضمن به نظر من يكي از دلايل ضربه به تنبك و جايگاه آن همان موج بيسوادي (عالم نمايي عوام پسند) مي باشد."

و من نيز عين مطلب ايشان را در زير درج مي كنم:

**********

اما راجع به صدادهي و نغمه نگاري تنبك مسائلي چند مطرح شده است كه ذكر آنها ضروري است:

1- سركار خانم افرا روغني مطرح كرده اند كه :

......تمام نت های 3 خطی قابلیت تبدیل شدن به 1 خطی و تمام نت های 4 خطی قابل تبدیل به 2 خط را دارند.با توجه به تحقیقات انجام شده و مطالعات و بررسی ها مشخص شد که چشم، نت های نوشته شده بر خطوط کمتر را راحتتر می خواند و ذهن در درک نت های خطوط 1 و 2 خطی راحت تر عمل می کند......

ممكن است منبع اين تحقيق را ذكر نمايند؟مطمئنا محقق يا محققين ايرانيند و شايد خود ايشان باشند. اين سرور گرامي لطف نمايند و مرا نيز در مورد منابع اين تحقيق آگاه نمايند.

2- دوست عزيز آقاي حميد هم با ذكر مشخصه ديگري از مطالب تئوريك موجود در سبك آقاي رجبي عنوان كرده اند كه :

....به نظر من بهترین شیوه برای نگارش ساز های کوبه ای بدون ارتفاع مشخص همان سیستم یک خطی است و تعدد خطوط حامل آن هم به واسطه ی تقسیم بندی نواحی ساز کاریست ناشیانه و غیر علمی چه بسا که بعضی هنرمندان ساز کوبه ای خود را به مناطق صوتی بیشتری تقسیم کنند مثلا 10 ناحیه آنگاه باید شاهد حامل 10 خطی باشیم البته با این موج بیسوادی در موسیقی ما این موضوع بعید نیست......

خدمت دوست عزيزم عرض كنم كه بر سر همين مطلب كلي با آقاي رجبي بحث كردم و ايشان عنوان كردند كه اين نظر را آقاي روشن روان داشته اند.

اما از ديد آكوستيك صدادهي سازهاي پوستي بسيار پيچيده است . صداي اين سازها در محدوده اصوات شبه هارمونيك قرار مي گيرد همچنانكه صداي ساز تار داراي ساختار هارمونيك است. درك ارتفاع صوت خود نيز مقوله اي پيچيده است اما بايد ذكر نمود كه تنبك همانند تيمپاني از اصول مشتركي در فيزيك صدا بهره مي برد. كاسه رزونانس در هر دو نقش بهبود دهنده و تغيير ماهيت ارتعاش را داشته و آن را از محدوده اصوات نامشخص خارج مي كند. در نهايت تقسيم بندي زير شايد مفيد باشد .

انواع صدا از نظر تشخيص ارتفاع صدا يا pitch :

1- نوفه-پارازيت يا نويز مانند صداي آبشار

2-صداي شبه هارمونيك (قابل تشخيص) مانند صداي تيمپاني –تمبك-زيلوفون-ويبرافون-چلستا و.....

3-صداي هارمونيك (قابل تشخيص) مانند صداي سازهاي زهي و بادي

در مورد 2 و 3 بسته به نوع ساختار ساز از نظر سيستم كوك مي توان گفت:

1- ساز با صداي كوك پذير(ارتفاع قابل تعيين) مانند تنبك كوكي و تار

2- ساز با صداي غيرقابل كوك(ارتفاع غير قابل تعيين) مانند تنبك معمولي كه كوك آن تابع شرايط فيزيكي محيط و ساز است.

پس مي بينيم كه صداي تنبك شبه هارمونيك-قابل تشخيص و قابل تعيين يا غير قابل تعيين است.

اگر دقت نماييد مي توانيد محدوده صداي تنبك را با كمك سازي مثل يك ارگ معمولي تعيين نماييد.

با در نظر گرفتن ساختار كلي طيف صداي تنبك - تكنيكهاي تنبك به مانند فيلتر صوتي - طيف رنگهاي صوتي متفاوتي را به گوش مي رسانند. علت اختلاف صوتي بك و پلنگ همين است و اما تنبك از طريق شكل خاص اجراي تكنيكهاي گرفته (موج عالم نمايي عوام پسند آن را خفه شدگي صدا مي نامد) قابليت اجراي فواصل موسيقي نسبت به كوك خود (نت پايه يك سيستم فواصل فرضي) را داراست .

درضمن همان موج بیسوادی و عالم نمايي عوام پسند باعث شد تا تنبك كوكي را تنبك شل كن سفت كن بنامند.

**********

و شاهين در آخر مطلب پر مغزش مي نويسد:

"پيمان جان اگر موافق باشي بعدا راجع به تنبك نويسي خواهم نوشت."

و جواب اينجانب: شاهين جان از مطلبت بسيار لذت بردم. لطفاً مطلب ديگري هم داشتي بنويس تا آنرا نيز درج كنم. هر چند كه مي دانم سخت مشغول كار هستي و گرفتار.

مقاله هاي جالب شاهين را اينجا بخوانيد:

میکرو تونالیته

هنر و موسیقی انسان نئاندرتال ، قسمت اول

هنر و موسیقی انسان نئاندرتال ، قسمت دوم 

**********

به روز رساني نخست:

افرا روغني در جواب مسايل مطروح چنين جواب داده اند:

با سلام
برای توضیح بیشتر در مورد نغمه نگاری دف و سوال های پیش آمده لازم است موارد زیر را توضیح دهم:


تحقیق در مورد نغمه نگاری دف را اینجانب انجام داده ام . در این تحقیق با اساتید و دف نوازان بسیاری مصاحبه و گفتگو کرده ام (بخاطر حساسیت ایجاد شده که تصور شده من در حال تبلیغ برای شخص خاصی هستم از نام بردن امتناع می کنم).
آقای مهاجری در مورد منابع توضیح خواسته بودند، در تمامی کتاب های مختلف روانشناسی که مطالعه کرده ام این مطلب عنوان شده:
"هر چقدر شیئی از زمینه یا محیطی که در آن قرار دارد متفاوت تر و مشخص تر باشد، تشخیص و درک آن آسان تر است".


منابع مختلفی در این زمینه وجود دارد که من به کتاب "احساس و ادراک از دیدگاه روانشناسی" نوشته : دکتر نادری و دکتر سیف نراقی" که در دانشگاه ها تدریس می شود اکتفا می کنم.


در منابع و دروس پزشکی (همچنین نقاشی و گرافیک) این مطلب مورد توجه قرار می گیرد که هر گونه خطوط موازی که از نظر فاصله به هم نزدیک باشند و خصوصاً اگر همگی خطوط به یک رنگ باشند تباین (کنتراس) کاهش پیدا کرده و خطای دید افزایش پیدا می کند.


مطلبی که برایم خیلی جالب بود این است که اساتید معروفی که از 3 خط استفاده می کنند یکی از دلایل استفاده از این روش را "شرطی شدن ذهن به اختلاف خطوط می دانند" . بر اساس کتب روان شناسی شرطی شدن مطلبی جدای از تصورات اغلب مردم از این اصطلاح علمی است.

لازم می دانم چند مطلب را توضیح دهم : با بیان این مطالب قصد توهین یا بزرگ کردن شخص خاصی را ندارم. صرفاً حس کردم این وبلاگ می تواند جایی برای طرح مطالب علمی باشد. هرگز اعلام نکردم آقای ناصح پور تحقیق من را تا يید یا رد کرده اند صرفاً تشکر کردم.


با تشکر
شاد باشید

**********

و جواب اينجانب:

من تاييد مي كنم پژوهش افرا روغني در نوع خود بديع است حتي اگر نتيجه ي آن درست نباشد.

+ نوشته شده در  84/10/19ساعت 23:17  توسط پيمان ناصح پور | 
وضعیت اجتماعی تنبک نوازان مقاله اي است كه سالها قبل در دوهفته نامه ي "فرداي بهتر" به همين صورت انتشار يافت و مورد استقبال بسياري قرار گرفت. طي صحبتي كه با دوست عزيزم سجاد داشتم، تصميم گرفتيم تا عين مطلب درج شود. اميد آنكه براي تبيين پاره اي از مشكلات تنبك نوازان مفيد باشد.

**********

اگر به نظرها نگاهي بياندازيد متوجه مي شويد كه برخي به جاي اندريافت جان كلام، انتقاد مي كنند كه چرا از ديگر تنبك نوازان نام نبرده اي! بعداً در اين مورد صحبت خواهم كرد. دوستان اصل مطلب را رها كرده و به حاشيه پرداخته اند!

+ نوشته شده در  84/10/18ساعت 23:59  توسط پيمان ناصح پور | 
نكته ي اول: فكر نمي كنم خيلي جالب باشد كه بحث درباره ي "استاندارد كردن نغمه نگاري" تبديل به بحث درباره ي اين يا آن استاد شود. هدف اصلي يافتن راه حلي براي اين معضل است و بحثم نظر به شخص ندارد. هنوز صحبتي درباره ي اينكه كدام استاد روش بهتري براي نغمه نگاري ارايه كرده است نداشته ام. اين را مي گذارم براي مطالب بعدي يا انتشار مقاله اي مفصل درباره ي اين موضوع در جايي ديگر.

نكته ي دوم: بسياري از افراد به نگارنده مراجعه كرده اند كه چرا درباره ي فلان تنبك نواز چيزي نمي نويسيد و جالب است كه فقط طرفداران يك فرد مشخص هستند كه مصرانه از او چنين درخواستي دارند. گرچه مطالبم كاملاً كلي است، اما به دليل آنكه شاگرد مستقيم ناصر فرهنگ فر بوده ام، درباره ي ايشان بيشتر خواهم نوشت. مجدداً تكرار مي كنم شما هم مي توانيد بلاگي دست و پا كنيد و درباره ي شخص مورد نظرتان بيشتر بنويسيد.

و حال برويم به سر اصل مطلب:

اگر استادي بيايد و به شاگردانش بگويد كه فلاني عددي نيست و رقمي نيست، فكر مي كنم كار جالبي نكرده است. بهترين روش دادن بينش به شاگردان است تا آنها خود تشخيص دهند چه كسي عدد و رقم است و چه كسي نيست! اگر من به شاگردم بگويم كه مثلاً تكنيك هاي فرهنگ فر عبارتند از "تم، بك، پلنگ انگشت حلقه و تكريز هاي دو دست" آنها را گمراه كرده ام! چون اولاً نگفته ام كه فرهنگ فر تكنيك هاي ديگري هم مانند "پلنگ مركب" و "چكشي" داشته است و ثانياً فرهنگ فر را فقط مجموع چند تا تكنيك معرفي كرده ام! فرهنگ فر ريتم هاي گوناگوني ساخته است كه خوشبختانه در دسترس هستند و قابل استفاده. عقيده ي شخصي من اين است كه هر استادي مطالب و تجربياتي دارد كه مي تواند براي همه مفيد باشد. پس خودتان را در مطالب استادتان محصور نكنيد!

اگر فكر كنيم كه تنبك كاملترين ساز كوبه اي جهان است و اين فكر را به ديگران منتقل كنيم، باز هم فكر مي كنم كار چندان جالبي نكرده ايم. به جاي اين كار، بايد همه را تشويق كنيم تا آنجايي كه در توانشان هست درباره ي سازهاي گوناگون پژوهش كنند. اين امر باعث مي شود هم شاگردان با فرهنگ هاي ريتميك گوناگوني آشنا شوند و هم خود ببينند كه آيا تنبك كاملترين ساز كوبه اي جهان است يا نه!

جاي بسي خوشحالي است كه تنبك در چند دهه اخير از نظر پيچيدگي نحوه ي انگشت گذاري پيشرفت شاياني كرده است. ولي از بعضي منظر ها در مقوله ي ريتم در ايران پيشرفت شاياني نداشته ايم. اين موضوع نياز به بحث بسيار مفصلي دارد كه جايش اينجا نيست. اين را در جايي ديگر در حد وسع خود خواهم پرورد.

بياييد بزرگتر فكر كنيم. يك تنبك نواز باهوش نبايد خودش را در مطالب چند استاد تنبك (با حفظ احترام به آنان) محصور كند. به جاي آنكه فقط خودمان را محدود به بحث درباره ي اين يا آن استاد كنيم، به سازهاي ديگر، به ريتم هاي موجود در ديگر نقاط دنيا و سبك هاي گوناگون موسيقي بپردازيم.

باشد كه شاهد پيشرفت هاي بيشتر فرهنگ موسيقايي مان باشيم.

+ نوشته شده در  84/10/18ساعت 11:28  توسط پيمان ناصح پور | 
ديشب، جمعه شانزدهم دي ماه، به بزرگداشت بيژن كامكار دعوت شده بودم. چقدر خوب كه از كسي كه به هر حال دف را در گروه شيداي آن سال ها (1354 و بعد از آن) به سرپرستي محمد رضا لطفي نواخت و حركت ترويج دف با كمك ايشان و ديگر دف نوازان در ايران آغاز شد، تجليل شد. در آخر برنامه كه بيژن كامكار توسط احمد خاك طينت به روي صحنه دعوت شد تا براي حضار صحبتي كند، وي ضمن تشكر از همه ي افرادي كه زحمت كشيدند تا چنين جلسه اي ميسر شود از متوليان و دست اندر كاران موسيقي خواست به سراغ اساتيدي كه بنا به هر دليلي (مثلاً كهولت) خانه نشين شده اند، رفته و از آنان نيز تجليل كنند.

گرچه مشكلات برگزاري چنين برنامه هايي زياد است و مسلماً كاستي هايي نيز وجود دارد، اما چون نفس عمل بسيار زيباست بايد تداوم يابد. به قول خاك طينت ياد كردن، بزرگداشتن و قدر دانستن كه نبايد فقط مختص به مرده ها باشد (نقل به مضمون).

برگزاري چنين برنامه اي خوبي ديگري هم داشت. فرصتي شد تا جوانان روي صحنه آمده و هنرشان را در معرض قضاوت اهل فن و مردم قرار دهند. باشد كه پيشرفت شان بيش از پيش شود.

در ضمن چه خوب كه ديدار ها هم تازه گشت.

**********

به روز رساني نخست:

امروز كه به اخبار هنري پايگاه اينترنتي پارسيك سر زدم، متوجه شدم عين مطلب در ايسنا: بزرگداشت بيژن كامكار به روايت پيمان ناصح‌پور درج شده است.

خبر مربوط به بيژن كامكار را در ايلنا بخوانيد:

مراسم پاسداشت " بيژن كامكار" برگزار شد

+ نوشته شده در  84/10/17ساعت 8:46  توسط پيمان ناصح پور | 
"عبدالله دوامي"، بنيانگذار رديف آوازي ايران، استاد مسلم تصنيف هاي قديمي و نوازنده ي سبك قديم تنبك، به سال 1270 خورشيدي در ده "طا" از دهات تفرش ديده به جهان گشود. در دوران كودكي اش كه در آن ده به سر مي برد "دروس اوليه" و قرآن را فراگرفته و سپس به تهران مهاجرت كرده و پس از ادامه ي تحصيل به خدمت اداره ي پست و بعد از آن به اداره ي ماليه رفته و تا زمان بازنشستگي در اين اداره كار كرد.

دوامي هنگاميكه شبي به منزل "مجدالممالك"، از آشنايان او و يكي از ثروتمندان آن زمان كه باغي هم در دزاشيب داشت و محل جمع شدن هنرمندان بود رفته و آوازي مي خواند و در همان مجلس استاد بنام آواز آن دوره، "علي خان نايب السلطنه" (خواننده ي كامران ميرزا نايب السلطنه) حضور داشته و پس از شنيدن آواز دوامي به استعدادشان پي برده و ايشان را تشويق نموده و به او اطمينان مي دهد كه اگر كار آواز را دنبال كند، خواننده ي خوبي خواهد شد. اين چنين است كه دوامي به كلاس درس "علي خان" راه يافته و از "دستگاه شور" شروع كرده و مدتها از محضرش فيض برده و در آخر كار "دستگاه راست پنجگاه" را كه در آن زمان فقط "علي خان" انرا مي دانست، فرا مي گيرد. پس از آن دوامي با ديگر اساتيد بزرگ زمان خود مانند "ميرزا حسينقلي" (رديف دان و نوازنده ي بزرگ تار)، "حسين خان اسماعيل زاده" (كمانچه كش بزرگ)، ملك الذاكرين (خواننده و تعزيه خوان)، ميرزا عبدالله (رديف دان و نوازنده ي بزرگ سه تار) و درويش خان (نوازنده ي بزرگ تار و سه تار) كه در محفل هاي انس آن زمان جمع شده به بحث و تبادل نظر مي پرداختند، آشنا شده و از هر كدام مطالبي ارزشمند آموخته و به اندوخته هاي رديفي خود مي افزايد و با استفاده از همين مطالب است كه رديفي جامع براي آواز ايراني تنظيم مي كند. آنچه كه از مقايسه ي رديف سازي ميرزا حسينقلي و رديف آوازي دوامي به دست مي ايد اين است كه دوامي به شدت تحت تاثير ميرزا بوده است. در حقيقت دوامي در خاطراتش تعريف كرده است كه ميرزا جهت تدريس به بزرگان مملكت، به خانه ي يكي از آنان مي رفته و بقيه نيز همان جا جمع مي شدند. در اين مجلس حاج حسين آقا ملك (صاحب كتابخانه ي معروف ملك) و برادر كوچكترش حاج حسن آقا ملك، معاون السلطنه پسر وزير دفتر، معاون الملك پسر قوام الدوله، مصدق السلطنه (همان دكتر مصدق) و ... جمع مي شدند و هنگام تدريس ميرزا، دوامي نيز با دقت مطالب را دنبال كرده و به خاطر مي سپرد.

دوامي جهت يادگيري تصنيف ها نزد "سماع حضور" كه بهترين شاگرد "آقا محمد صادق خان" (ملقب به "سرورالملك") در زمينه ي سنتور، تنبك (ضرب) و آواز بود، مي رود و بسياري از تصانيف قديم را ياد مي گيرد. همچنين دوامي از اطلاعات خواهر "آقا محمد صادق خان"، "حاجي خان" و "آقا جان" بهره ها مي برد. بنا بر اين در اينجاست كه جهت يادگيري تصنيف ها تنبك را هم فرا مي گيرد.

مدرسه اي شبانه براي موسيقي به رياست "ركن الدين خان مختاري" تاسيس مي شود و از "عبدالله دوامي"، "ابوالحسن صبا" و "علي اكبر خان شهنازي" (پسر ميرزا حسينقلي) دعوت به عمل مي آيد تا در آن مدرسه مشغول تدريس به شاگردان شوند. دوامي به مانند اساتيد قديم تدريس موسيقي را به سه مرحله ي "ابتدايي"، "متوسطه" و "عالي" تقسيم مي كند.

ادامه دارد...
+ نوشته شده در  84/10/16ساعت 17:28  توسط پيمان ناصح پور | 
يكي از معضلات موسيقي امروز ما همين عدم وجود يك استاندارد مناسب جهت نغمه نگاري (notation) است. هر كسي علامت هايي از خودش اختراع مي كند و كتابي مي نويسد. من در باره ي تنبك مي نويسم، آن هم مختصر، زيرا حتي در مورد تنبك هم مطلب مي تواند خيلي مفصل باشد و در ضمن نغمه نگاري ديگر سازها مانند تار از تخصص من خارج است.

اولين كتاب تنبك، كتاب آموزش تمبك تهراني است كه به شيوه ي سه-خط (نام اين خط ها حامل است.) نوشته شده است. دليل آنها اين است كه از نگاه آنان بايد پوست تنبك را به سه ناحيه كناره، ميانه و مركز (وسط) بخش بندي كرد. و بنا بر آن كه كدام ضربه در كدام بخش (ناحيه) از پوست نواخته شود، نت مربوط در روي يكي از آن خطوط حامل قرار مي گيرد.

كتاب تهراني از اين نظر كه اولين كتاب آموزشي همراه با نت بوده از اهميت به سزايي در تاريخ نغمه نگاري سازهاي كوبه اي برخوردار است. اما گذشته از اشكالات آموزشي آن (مانند اين اشكال كه خيلي خود شاگرد را به درس هاي ريز پر مي رساند كه در يكي از مصاحبه هايم گفتم كه استادم چگونه سعي مي كرد اين مشكل را حل كند) يكي از مشكلات آن همين نغمه نگاري آن است به اين مفهوم كه در چون به شيوه ي سه-خط نوشته شده شاگردان را گيج مي كند به اين صورت كه مثلاً اين نت روي خط حامل دوم است يا سوم! و بنا بر اين شاگردان نمي دانند كه ضربه بايد در كدام ناحيه نواخته شود.

ابوالحسن صبا در مجله موسيقي شيوه ي يك-خط را پيشنهاد كرد و به نظر مي آيد ناصر افتتاح از ايشان ايده گرفته و كتابشان را به شيوه يك-خط نوشته اند. البته وقتي ايشان زنده بودند كتابشان نشر نيافت و فقط بين شاگردانش فتوكپي آن دست به دست مي شد (يك كپي از آن توسط كاميار محبت، شاگرد افتتاح، به من رسيد) تا اينكه اين اواخر با همت فريدون حلمي نشر يافته و به صورت وسيع در اختيار علاقه مندان قرار گرفت. كتاب هاي رجبي كه در يك كلام خودش را مرهون افتتاح مي داند هم به شيوه يك-خط نوشته شده است.

بخشي از ريتم هاي ناصر فرهنگ فر، به همت آرش پسر استاد و مهراني در شيوه چهار-خط نگاشته شده است.

همچنين اشاره مي كنم كتاب "ريتم هاي ورزشي" نوشته ي "فرامرز نجفي تهراني" (يكي از بهترين نوازندگان تنبك زورخانه كه من ديده ام.) با شيوه ي پنج-خط نگاشته شده است.

در ضمن برخي اصلاً اعتقادي به نت غربي نداشته و مي خواهند تنبك را به شيوه ي "اتانين" نغمه نگاري كنند!

حال تصور كنيد يك هنرجو ي موسيقي (به ويژه هنرجو ي تنبك) مي خواهد از اين كتابها استفاده كند. خودتان قضاوت كنيد چه اتفاقي مي افتد!

مسلماً هدف از نوشتن ريتم هاي تنبك آن است كه آنها ثبت شوند تا مورد استفاده ي ديگران قرار گيرند. به نظر شما هر كسي بيايد علامت هايي از خودش اختراع كند و كتابي بنويسد چه پيامدي مي تواند براي تنبك داشته باشد؟

پ.ن.: مشابه همين قضيه در مورد كتابهاي دف وجود دارد. اينجانب مقاله ي جالب و انتشار نيافته ي افرا روغني در مورد نغمه نگاري دف را خوانده ام. ايكاش پژوهش ايشان گسترش يابد و مطلبشان در مجله ي خوبي درج شود.

**********
به روز رساني نخست:

افرا روغني مي گويد:

با سلام
ممنون که این معضل بزرگ در موسیقی سنتی را مطرح کردید. همان طور که شما هم فرمودید در دف هم این معضل وجود دارد. به طور مختصر نغمه نگاری دف در حال حاضر به شکل های 1، 2، 3 و 4 خط نوشته می شود. البته روش 2 خط که توسط آقای افشین خلج استفاده می شود به صورت کتاب در نیامده. به طور خلاصه می شود گفت تمام کسانی که در دف نوازی به 3 ناحیه ای بودن دف اعتقاد دارند (مثل آقای عماد توحیدی و آقای حبیبی) حداقل از 3 خط استفاده می کنند .اولين کتاب تالیف شده برای دف توسط آقای توحیدی نوشته شد که مشابه نغمه نگاری استاد تهرانی در تمبک است.

جالب این است که در نغمه نگاری های 3 خطی هم تفاوت های اساسی وجود دارد. مثلاً آقای کامکار بر خلاف آقای توحیدی به 2 ناحیه ای بودن دف اعتقاد دارند ولی ایشان هم 3 خطی می نویسند.

نکته جالب و بحث برانگیز دیگر و نغمه نگاری برای حلقه های دف و در نظر گرقتن یک خط مجزا برای آن است که با توجه به پتانسیل حلقه ها برای ایجاد ریتم این کار کاملا منطقی به نظر می رسد . در نظر گرفتن خطی مجزا برای نت در نغمه نگاری آقایان حبیبی و خلج رعایت می شود که این کمک به جهانی شدن این ساز می کند.

تمام نت های 3 خطی قابلیت تبدیل شدن به 1 خطی و تمام نت های 4 خطی قابل تبدیل به 2 خط را دارند.با توجه به تحقیقات انجام شده و مطالعات و بررسی ها مشخص شد که چشم، نت های نوشته شده بر خطوط کمتر را راحتتر می خواند و ذهن در درک نت های خطوط 1 و 2 خطی راحت تر عمل می کند.

این تحقیق بسیار مفصل است . با تشکر از آقای ناصح پور که هم در تهیه مقاله به من کمک کردند و هم فرصتی برای طرح مسائل علمی موسیقی را در وبلاگ خود فراهم می کنند.

و جواب اينجانب:

دوست گرامي من هنوز اعلام نكرده ام كدام روش بهتر است. اين نياز به توجيه بسيار محكمي دارد كه جاي چنان مقاله ي علمي و مفصلي اينجا نيست. ولي از نظرات شما ممنونم. مسلماً هدف بي احترامي به كسي نيست و مطرح كردن معضلي است كه جامعه ي موسيقي از آن رنج مي برد. هدف من از دانشگاهي كردن سازهاي كوبه اي براي اين نيست كه كسي در دانشگاه نوازنده شود. هدف اين است كه همين مطالب علمي در آنجا مطرح، بررسي و مورد پژوهش قرار گيرند تا راهكاري علمي براي آن ارايه گردد.

و دوست گرامي ديگري طي پيامهايي از طريق "پيام رسان ياهو (yahoo)" مي گويند اين معضل براي ديگر سازها هم وجود دارد.

جواب اينجانب: چه جالب مي شود طي پيامي از خانه موسيقي بخواهيم تا فكري به حال اين معضل بكند. دست كم مساله مي تواند رسمي تر شود.

**********
به روز رساني دوم:

حميد مي گويد:

به نظر من بهترین شیوه برای نگارش ساز های کوبه ای بدون ارتفاع مشخص همان سیستم یک خطی است
و تعدد خطوط حامل آن هم به واسطه ی تقسیم بندی نواحی ساز کاریست ناشیانه و غیر علمی
چه بسا که بعضی هنرمندان ساز کوبه ای خود را به مناطق صوتی بیشتری تقسیم کنند مثلا 10 ناحیه آنگاه باید شاهد حامل 10 خطی باشیم
البته با این موج بیسوادی در موسیقی ما این موضوع بعید نیست

با تشکر از مقالات سازنده و آموزنده ی شما

و جواب اينجانب:

دوست گرامي،

از قدرداني شما سپاسگزارم. علاقه ي من اين است كه اينجا مكاني براي گفتگوي علمي (در حد بضاعت اينجانب و خوانندگان بلاگ)، سازنده، آموزنده و مثبت باشد. البته تلاش خواهم كرد تا آنجايي كه ممكن است از واژه هايي كه بار معنايي منفي دارند استفاده نكنم. مثلاً "ناشيانه"، "بيسوادي" و غيره...

**********

به روز رساني سوم:

سياوش مي گويد:

باز هم عالی. دارم ياد می گیرم از شما .جداً خوب است.
موفق باشی

و جواب اينجانب: من هم به همچنين دارم ياد مي گيرم.

**********

به روز رساني چهارم:

پدرام مي گويد:

جای خوشحالیست که در این سایت دوستان تنبک نواز در کمال آرامش و توازن به بیان سلیقه های خود می پردازند
و همچنین جای تقدیر از استاد بزرگواری چون پیمان ناصح پور عزیز که صادقانه این تریبون را در اختیار دوستان قرار داده اند.

و جواب اينجانب:

مرا شرمنده مي كني. من همان "پيمان" را بيشتر مي پسندم تا لقب استاد را. استاد لقبي است برازنده ي بزرگان.

اينجا مكاني خودماني است براي كساني كه دغدغه ي خاطر پيشرفت تنبك را دارند و بي شيله پيله به همان سادگي "پيمان و تنبكش"!

غرض نقشي است كز ما باز ماند كه هستي را نمي بينم بقايي!
+ نوشته شده در  84/10/15ساعت 9:20  توسط پيمان ناصح پور | 
گروه ناصح پور درگذشت بانوي تئاتر ايران، مهين اسكويي را به جامعه ي هنري ايران، دوستان و بستگان ايشان تسليت گفت.

نصرالله ناصح پور، سرپرست گروه ناصح پور، طي پيامي درگذشت مهين اسكويي، بانوي ارزشمند و فرهيخته ي عالم تئاتر را به جامعه هنري ايران، دوستان و بستگان ايشان تسليت گفت. در اين پيام، نصرالله ناصح پور ايشان را استادي برجسته و صاحب نظر در مكتب استانيسلاويسكي دانسته و از ايشان به عنوان معلمي سخت كوش و دلسوز، مترجمي توانا و پژوهشگري آگاه و خستگي ناپذير ياد كرد.

گفتني است آخرين اثر مهين اسكويي، به همراهي ناصر حسيني، ترجمه ي مشتركي است از كتاب كنستانتين استانيسلاويسكي با عنوان "آخرين درس بازيگري" كه چند هفته ي پيش روانه ي بازار شد تا مورد استفاده ي علاقه مندان تئاتر قرار گيرد.

+ نوشته شده در  84/10/14ساعت 7:50  توسط پيمان ناصح پور | 
انتخابات كانون هاي خانه موسيقي در بهمن و اسفند ماه در تالارهاي وحدت و رودكي برگزار خواهد شد.  انتخابات كانون ساز سازان چندي پيش برگزار شد و انتخابات ديگر كانون ها هم پس از نوروز برگزار خواهد شد.

اعضای هیات مدیره کانون سازندگان سازانتخاب شدند

مجامع عمومی کانون های خانه موسیقی برگزار می شود

محمدرضا لطفي گفت كه در ايران مي ماند تا به "مكتبخانه ميرزاعبدالله" و "آواي شيدا" سر و سامان دهد و سازسازي آنجا را گسترش دهد:

محمد رضا لطفي از ماندن در ايران گفت

در ضمن لطفي گفت كه برخي اخبار منتشره از او در مطبوعات و وبلاگ ها كذب است:

خبرگزاري فارس: «محمدرضا لطفي »گفت: براي برنامه‌ريزي هنري و آموزشي و تحقيقاتي و راه اندازي مجدد مؤسسه آواي شيدا و مكتب‌خانه ميرزاعبدالله به ايران آمده‌ام

پايگاه اينترنتي شيدا به انگليسي (بنا بر ايلنا بخش فارسي اين پايگاه راه اندازي خواهد شد.)

پ.ن.: ديروز متوجه شدم كه متن سخنراني پدر را در مورد آواز مجدداً در روزنامه ي هموطن سلام نشر داده اند:

ساز متكلم

البته اين در پايگاه اينترنتي خانه موسيقي هم پيش از اين درج شده بود:

متن سخنرانی نصرالله ناصح پور، رییس هیات مدیره کانون خوانندگان خانه موسیقی در همایش پژوهشی "جایگاه آواز و ضرورت ها "- 28مهرماه خانه هنرمندان

+ نوشته شده در  84/10/13ساعت 10:39  توسط پيمان ناصح پور | 
البته اين بحث در عصر انفجار اطلاعات ممكن است كمي عجيب به نظر برسد، ولي نخست آنكه اينترنت هنوز همگاني نشده است، همچنين بسياري از اطلاعات به دليل تخصصي بودن ممكن است در رسانه ها يافت نشوند. پس هنوز هم كشف منابع مفيد موسيقايي در جاهايي كه حتي تصور آن نمي رود امكانپذير است.

يكي از مشكلاتي كه برخي دارند اين است كه چنان غرق در روابط استاد-شاگردي مي شوند كه فكر مي كنند استادشان به دليل حمل عنوان استادي، همه چيزدان است و بس! اما وقتي كه به تصادف با موضوعي مواجه مي شوند كه حتي براي استادشان تازگي دارد، آن تصورات واهي ممكن است فرو ريزد. البته ممكن است به دليل تعصب بيش از حد چشم بصيرتشان كور شود. همين جا نكته اي را تصريح كنم: اصلاً منظورم اين نيست كه به استادتان بي احترامي كنيد و پس از آنكه از نردبان اطلاعات ارزشمند استادتان بالا رفتيد، استادتان را فراموش كنيد. استادم (زنده ياد ناصر فرهنگ فر) نيز به صراحت مي گفت كه تو بايد سبك خاص خودت را داشته باشي و عين من ضرب نگيري! همان گونه كه من هم عين استادانم ننواختم. ولي در عين حال يادآوري مي كرد كه در خوشنويسي چگونه شاگردان احترام استادنشان را نگه مي دارند.

بنابراين خودتان را در دانسته هاي استادتان محصور نكنيد! اما چگونه؟ من در مورد موسيقي كوبه اي صحبت مي كنم.

فرض كنيد كه شما تنبك نواز هستيد. پس ببينيد چند استاد خوب تنبك وجود دارد و سپس آثار آنها (ديداري، شنيداري و نوشتاري) را پيدا، تهيه و بررسي كنيد.

ببينيد كاربرد تنبك در چه نوع يا سبك هايي از موسيقي است: موسيقي كلاسيك ايراني، موسيقي نواحي ايران، موسيقي زورخانه، موسيقي مطربي و ديگر چيزها و سپس آثار مربوط را جمع آوري (تا آنجاييكه وسع تان اجازه مي دهد) و بررسي كنيد.

ببينيد سازهاي مشابه تنبك چه هستند و در كجا و چگونه نواخته مي شوند. چند مثال مي آورم: داربوكا (همان تمپو) كه در كشورهاي عربي، تركيه و برخي كشورهاي اروپاي شرقي نواخته مي شود. زيربغلي افغانستان و گدمبك مالزي و ...

اگر توانستيد به طبل هاي ديگري مانند طبل هاي دايره اي شكل (قاوال، دف، رق، بندير، پنديرو، كانجيرا و ...)، طبل هاي استوانه اي شكل (دهل، دهلك، دهلك نال، پاكهاواج، مري-دانگام، ناقارا آذري) و طبل هاي كاسه شكل (انواع نقاره ها مانند دسركوتن مازندران، طبلا و ...) نيز بپردازيد.

البته منظورم اين نيست كه نحوه ي نوازندگي همه ي اين سازها را ياد بگيريد. احتمال نزديك به يقين چنين چيزي ممكن نيست ولي گوش دادن به آثار موسيقايي موسيقي دنيا هم ممكن است و هم مفيد.

مثلاً من فقط 10 دقيقه تكنوازي زيربغلي افغاني دارم ولي اين بهتر از وضعيتي است كه بگويم حتي اسم اين ساز را هم نشنيده ام. البته اين ساز هم مهجور است و هم به دليل مشكلات افغانستان در اين چند دهه ي اخير بر مهجوريت موسيقي افغانستان افزوده شده است. مسلماً تكنوازي طبلا خيلي زياد در دسترس است و دليلش ترويج طبلاي هندي در دنيا است و چيزهايي از اين ساز شنيده ام كه نگو و مپرس!

ممكن است در همسايگي تان يك زورخانه باشد. حتماً به آنجا سر بزنيد و با نحوه ي نوازندگي مرشدهاي زورخانه آشنا شويد. اگر تنبك نوازي مي شناسيد كه تنبك مطربي مي داند، حتماً به سراغش رويد و از مطالب او استفاده كنيد. يادتان نرود تهراني از سبك هاي مطربي الهام گرفت و فرهنگ فر از تمبك (ضرب) زورخانه.

فراموش نكنيد در موسيقي نواحي تنبك نواخته مي شود و اتفاقاً ريتم هاي جالبي هم با آن اجرا مي كنند مانند تنبك در موسيقي لري، كردي و بندري (استان هرمزگان).

در آخر از دوستان مي خواهم اگر نظري دارند بفرمايند تا آنها را به اين مطلب اضافه كنم.

پ.ن.: يكي از خوانندگان بلاگ مي گفت كه دايره ي فرنام از نظر اندازه بين قاوال آذري و دف كردي است. و به اين دليل آن را "دايره ي فرنامي" ناميده است. پيشنهاد خوبي است. مادربزرگ پدري ام نيز يك دايره نواز زبردستي بوده است كه از همين دايره ها استفاده مي كرده است (نقل از پدرم).

در ضمن درگذشت مادر تئاتر ايران، مهين اسكوئي را تسليت مي گويم.
+ نوشته شده در  84/10/12ساعت 14:18  توسط پيمان ناصح پور | 
دوستان! امروز وقتي به اداره اي مراجعه كردم تا مدرك مهمي را دريافت كنم، ديدم كه قسمتي از مدركم پاره شده است! پيش خود گفتم وقتي ما به خودمان رحم نمي كنيم، از غريبه ها ديگر چه اتنظار؟!

امروز مقاله اي خواندم از پژمان اكبرزاده در روزنامه ي شرق در مورد عدم شناخت غربي ها از ايران و فرهنگش (حال بگذريم از آنانيكه به عمد در صدد تغيير نام تاريخي "خليج فارس" به "خليج عربي" هستند!). نمي دانم از روي عمد است كه بسياري از دانشمندان و هنرمندان ايراني را عرب مي خوانند يا از روي سهو. مثلاً جالب است بدانيد كه در بسياري از مطالب اينترنتي ديده ام كه خيام را شاعري پارسي و رياضيداني عرب دانسته اند. ولي آنچه كه هست، آن است كه خود ما هم در معرفي كشور و فرهنگ مان كوتاهي كرده ايم.

براي همين است كه معتقدم وظيفه ي هر ايراني است تا آنجاييكه در توانش هست از كشور و فرهنگش پاسداري كند. اگر خودمان قدر فرهنگ مان را ندانيم و براي حفظ، معرفي، آموزش و پرورش آن تلاش نكنيم، فرهنگ مان كه هويت مان نيز هست، از دست خواهد رفت. در ضمن معتقدم تلاش براي ترويج فرهنگ خودي، نبايد منجر به نفي ديگر فرهنگ ها شود.

پ.ن.: پايگاه اينترنتي هنر و موسيقي مطلب مربوط به قاوال را در مطالبش درج كرده است:

مختصري درباره ي قاوال، دايره ي آذربايجان

قدردان زحمات مدير اين پايگاه اينترنتي، يعني آقاي فرشاد عابديني سپهر جهت كمك به اينجانب براي ترويج موسيقي ايران هستم.

+ نوشته شده در  84/10/11ساعت 14:35  توسط پيمان ناصح پور | 
"بيدار دلان" نام اثري موسيقايي است براي موسيقي آوازي ايران، به خوانندگي محمد ملا آقائي، يكي از بهترين شاگردان پدر و هنرمندي ديگر عزيزان:

مجيد درخشاني: آهنگساز و تكنواز تار
ارسلان كامكار: عود
اردشير كامكار: كمانچه
جمشيد عندليبي: تكنواز ني
سعيد فرج پوري: تكنواز كمانچه
جواد بطحائي: سنتور
مهدي رضايي: دف
پارسا احتشامي: ني
رضا محسني پور: تارباس
سهيل صادقي نژاد: كمانچه
فرهاد زالي: ني
سينا جهان آبادي: ويلن
هادي آرزم: ويلن
رسول بهبهاني: ويلن
همايون رحيميان: ويلن
كريم قرباني: ويلنسل
عليرضا خورشيدفر: كنترباس
ناصر رحيمي: فلوت

تنبك و دايره ي اين اثر نيز متعلق به اينجانب است و اين اولين بار است كه در اثري، دايره (قاوال) نواخته ام.

روي الف در آواز اصفهان است كه با تصنيف "بيدار دلان" آغاز مي شود. اين تصنيف ساخته ي درخشاني است و شعرش از شاعره ي محبوب ايران، پروين دولت آبادي.

روي ب در دستگاه شور است.

در اين اثر نصرالله ناصح پور در مقدمه اي كوتاه شاگردش را به جامعه ي هنري معرفي كرده است.

خواننده ي اين اثر، محمد ملا آقائي برايم تعريف مي كرد كه استقبال از اين اثر خيلي خوب بوده است و بسياري تلفني با ايشان تماس گرفته و اظهار علاقه كرده اند. خوشحالم كه اين كار مورد استقبال مردم قرار گرفته است.
+ نوشته شده در  84/10/11ساعت 6:38  توسط پيمان ناصح پور | 
"قاوال" كه همان دايره ي آذربايجاني است، در موسيقي آذربايجان كاربرد وسيعي دارد. زيرا هم در موسيقي كلاسيك آذربايجان، كه معادل موسيقي دستگاهي ايران است و در آذري به موقام موسيقي-سي مشهور، نواخته مي شود و هم در موسيقي عاشقي (در آذري به عاشقلار موسيقي-سي مشهور است) و هم در موسيقي هاي شاد ويژه ي عروسي ها (تويلار). البته ديگر سازهاي كوبه اي هم مانند "ناقارا" (سازي استوانه اي-شكل كه بيشتر شبيه تنبك نواخته مي شود و در ارمنستان به دهل معروف است!)، "قوشا ناقارا" (طبلي كه مانند دو كاسه است كه روي آن پوست مي كشند و با چوب مي نوازند. قوشا در آذري به معني جفت است.) و دهل در آذربايجان نواخته مي شوند.

در موسيقي كلاسيك آذربايجان، قاوال توسط خواننده نواخته مي شود و در گروه هاي سنتي آذربايجان يك خواننده توسط "تار" و "كامان" (كمانچه ي آذري) همراهي مي شود.

در موسيقي عاشقي، عاشق كه قاعدتاً هم بايد خواننده باشد، هم نوازنده ي ساز (قوپوز) و هم شاعر، معمولاً توسط يك قاوالچي (نوازنده ي قاوال) و بالابان (سازي بادي كه چون براي نواختن آن لاي دو لب قرار مي گيرد "بالبان" - به آذري بالابان - ناميده مي شود) همراهي مي گردد.

در عروسي ها قاوال همراهي كننده ي "گارمان" (سازي بادي شبيه به آكاردئون) يا تار يا "كامان" يا تركيبي از اين سازها است. البته "ناقارا" هم به تازگي ترويج يافته است و همان طور كه اشاره كردم در ارمنستان هم به خوبي نواخته مي شود.

برخي از آذري ها به قاوال، دف هم مي گويند.

تبصره: در ارمنستان، همان واژه ي قديمي "دپ" براي دايره استفاده مي شود. ارامنه كه موسيقي سنتي آنها نزديكي قابل توجهي به موسيقي آذري و ايراني دارد از سازهاي تار، كيمانچا (همان كمانچه) و دودوك (همان توتك آذري)، دهل (همان ناقاراي آذري) و ... استفاده مي كنند.

ظرفيت هاي قاوال، بر خلاف دف كردي كه امروزه ديگر سازي ملي است، همچنان ناشناخته است و اگر همت زنده ياد "محمود فرنام" (نوازنده ي دايره) نبود، وضعيت قاوال از اين هم بدتر بود. سازهاي دايره اي شكل با اندازه ي متوسط كه در نقاط گوناگون ايران استفاده مي شوند، بسيار ناشناخته هستند. منظورم از سازهاي دايره اي شكل بزرگ، سازهايي با ابعاد در حدود دف كردي است و سازهاي دايره اي شكل كوچك، سازهايي در ابعاد رق عربي (شبيه دايره زنگي اروپايي به نام تمبورين) و سازهاي دايره اي شكل متوسط، سازهايي با ابعاد در حدود دايره ي آذري.

قاوال كه سازي همراهي كننده محسوب مي شود، در چند دهه ي اخير پيشرفت خوبي داشته است و يكي از قويترين نوازندگان آن، لطيف طهماسبي زاده است كه گرچه در بين ايراني هاي غير آذري شناخته شده نيست، از تكنوازان بسيار خوب قاوال است.

كمه ي قاوال از چوب است و پوست آن معمولاً از بز يا ماهي، گرچه امروزه روي آن طلق هاي مصنوعي نيز كشيده مي شود.

اين بود مختصري درباره ي قاوال.

پ.ن.: مي توان سازهاي دايره شكل را "چنبر گونه" نيز ناميد.
+ نوشته شده در  84/10/09ساعت 12:59  توسط پيمان ناصح پور | 
به عنوان كسي كه به هر حال با علم سر و كار داشته است (رياضيات، منطق و فلسفه ي زبان) هر چه غور كردم كه اين اصطلاح "موسيقي علمي" و عجيب تر از آن "موسيقي علمي روز" يعني چه، سر در نياوردم.

اجازه دهيد مطلبي را عرض كنم. وقتي ما مي گوييم "هندسه ي جبري" منظورمان آن شاخه از هندسه است كه براي حل مسايل آن از "تكنيك هاي جبري" استفاده مي كنيم. يا مثلاً "نظريه ي تحليلي اعداد" آن بخش از "نظريه ي اعداد" است كه براي حل مسايل آن از روش هاي تحليلي ("تكنيك هاي آناليز رياضي") استفاده مي شود.

"موسيقي درماني" هم اصطلاحي است در علم پزشكي و منظور، آن بخش از علم پزشكي است كه تلاش دارد با كمك موسيقي، براي برخي بيماري ها، درماني پيدا كند. يادم هست چند وقت پيش ها مقاله اي ديدم در اينترنت كه درباره ي "طبل-درماني" صحبت مي كرد!

حال پرسش من اين است: "موسيقي علمي" يعني چه؟ يا به عبارتي ديگر منظورتان از "موسيقي علمي" چيست؟ اصلاً بگذاريد موضوع را اين چنين نگاه كنيم: تعريف شما از "موسيقي علمي" چيست؟ آيا "موسيقي علمي" نوعي موسيقي است كه براي انجام كاري در آن (مثلاً آهنگسازي) از علم استفاده مي شود؟ كدام بخش از علم در آن دخيل است: رياضي، فيزيك، شيمي، زيست شناسي يا روانشناسي؟

اگر چنين است آنگاه به چه دليل موسيقي غربي علمي است و موسيقي ايراني علمي نيست؟


آيا "موسيقي علمي" نوعي موسيقي است كه بنيان هاي آن علمي است؟ در اينجا چه چيزهايي بنيان است كه "موسيقي علمي" بر آنها بنيان گذاشته شده است؟

فرض كنيم همه ي اينها به طرز شگفت انگيزي تعريف شدند. از كجا معلوم موسيقي ايران علمي نشود و حتي "علمي تر" از موسيقي غربي؟

احتمالاً مطلع هستيد كه موسيقي هندي از نظر ريتم، پيچيدگي هايي دارد كه با زبان رياضي مي توان "فرموليزه" كرد و بايد بگويم چنين "پيچيدگي هاي رياضي گونه" اي در موسيقي غربي يافت نمي شود. پس آنگاه بايد بگوييم كه موسيقي غربي، از اين ديد، علمي نيست و موسيقي هندي علمي است؟!


مسلماً ما مقوله اي به نام "علم موسيقي" داريم. از نظر من "علم موسيقي" معني دارد و معني آن بررسي علمي موسيقي (از هر منظري) است. شما هر پديده اي را مي توانيد با روش هاي علمي بررسي كنيد. مثلاً اينكه ميز خانه ي شما از چه چيزهايي ساخته شده است؟ اندازه ي اجزاي آن چيست؟ مقاومت و سختي آن چه مقدار است؟ كي و توسط چه كسي ساخته شده است؟ و ...

كلي تر فكر كنيم: مي توان موسيقي را از منظر رياضي، فيزيك، شيمي، زيست شناسي، جامعه شناسي، روان شناسي، تاريخ و ... بررسي كرد.

پس آيا بخشي از "علم موسيقي ايران" همان مطالبي نيست كه در كتابهاي قدما مانند كتابهاي فارابي، ابو علي سينا، علامه قطب الدين شيرازي، ارموي، مراغي و بنايي و غيره... نوشته شده است يا در كتابهاي جديدتر مانند "گامهاي گمشده" از مرتضي حنانه، "شناخت موسيقي ايران" از تقي بينش يا "نگرشي نو به نظريه ي موسيقي هنري ايران" از داريوش طلايي و ... و چيزهايي كه بعداً توسط نظريه پردازان و پژوهشگران موسيقي ايران نگاشته خواهند شد؟

ولي اينها چه ربطي به اين موضوع دارد كه نوع خاصي از موسيقي را به صفت "علمي" مزين كنيم.

اين "موسيقي علمي روز" ديگر چيست؟

پ.ن.: اكيداً توصيه مي كنم مطلب زير را مطالعه فرماييد:

نقدي بر يك مفهوم سازي: لبخندي نثار «موسيقي علمي روز»

+ نوشته شده در  84/10/08ساعت 1:39  توسط پيمان ناصح پور | 
داستان از اين قرار است كه يكي از دوستان علاقه مند به موسيقي كلاسيك ايراني (همان موسيقي هنري يا به قول معروف موسيقي سنتي يا به عبارتي ديگر همان موسيقي اصيل ايراني) به نام "رضا زارعي" كه در دانشگاه سيستان و بلوچستان، واقع در مركز اين استان يعني زاهدان، مشغول تحصيل بود، به عنوان فعاليت هاي فوق برنامه ي دانشگاهي، برنامه هايي را به كمك ديگر دوستانش در دانشگاه ترتيب مي داد تا دانشجويان آنجا از اين برنامه ها استفاده كرده و اطلاعات آنها در مورد موسيقي كلاسيك ايراني افزون گردد.

تلفني كه با هم صحبت كرديم گفت كه جالب مي شود كه من يك سفر به زاهدان روم و هم تكنوازي تنبك را به بچه هاي دانشگاه ارايه دهم و هم صحبتي درباره ي موسيقي داشته باشم. به دليل نزديكي موسيقي هند به موسيقي سيستان و بلوچستان، فكر كردم كه درباره ي موسيقي هند صحبت كنم براي دانشجو ها جالب است.

به هرحال اين حركت فرهنگي مورد استقبال دانشجويان قرار گرفت و رضا، من و ديگر دوستان خوشحال از ترتيب دادن چنين حركتي.

رضا، كه هنوز هم ما باهم در تماسيم، از فعالان موسيقي است و براي جذب مردم به موسيقي اصيل تلاش مي كند و برخي اوقات هم مقاله هاي انتقادي مي نويسد. وجود چنين دوستاني (به ويژه در ديگر شهرها) غنيمت است و تلاششان قابل قدرداني.

رضا بلاگ جديدي راه انداخته است:

ايران آوا

+ نوشته شده در  84/10/07ساعت 6:18  توسط پيمان ناصح پور | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
پيمان ناصح پور، فرزند نصرالله ناصح پور (استاد رديف هاي آوازي)، به سال ١٣٥٣ در تهران به دنيا آمد. در خانواده اش با موسيقي اصيل آذري و ايراني آشنا شد و پس از به پايان رساندن دوره ي موسيقي كودكان كارل ارف زير نظر محمد رضا درويشي (پژوهشگر موسيقي نواحي ايران) آغاز به يادگيري تنبك به استادي زنده ياد ناصر فرهنگ فر (استاد صاحب سبك تنبك) پرداخت.

پس از ورود به دانشگاه شهيد بهشتي در رشته ي رياضي محض، به يادگيري قاوال (دايره ي آذري) زير نظر لطيف طهماسبي زاده (استاد صاحب سبك دايره) و دف در خانقاه خليفه ميرزا آقا غوثي (استاد دف خانقاهي) مبادرت ورزيد. در اين مدت به اهميت موسيقي اصيل هند نيز پي برد و به پژوهش درباره ي طبلا و ريتم هاي هندي پرداخت.

او در دومين المپياد دانشجويي كشور در رشته ي رياضي ميان ٢٨٣٦ نفر موفق به كسب رتبه ي دوازدهم شد و براي ادامه ي تحصيل به دانشگاه تهران رفت و به سال ١٣٧٨ درجه ي كارشناسي ارشد رياضيات را دريافت كرد.

يك دوره با گروه همنوازان شيدا به سرپرستي محمد رضا لطفي (استاد تار، سه تار، كمانچه و رديف هاي سازي) و ديگر هنرمندان نامي همچون هابيل علي اف (استاد كمانچه آذري)، پيتر گيگر (استاد موسيقي جاز)، مسعود شعاري (نوازنده ي نامي سه تار)، حسن ناهيد (استاد نامي ني)، مجيد درخشاني (نوازنده ي نامي تار) و ... همكاري كرده، مقالات متعددي به زبان فارسي و انگليسي نوشته و در چند جشنواره ي بين المللي شركت كرده است.

پیوندهای روزانه
درباره استاد نصرالله ناصح پور به مناسبت دوم آبان سالروز تولدش
دومين مقاله آكادميك بنده در زمينه ي جبر جابه جايي
«درة التاج لغرة الدباج» باز نشر شد
درة التاج (جلد اول): علامه قطب الدين محمود بن ضياءالدين بن مسعود شيرازي -- مترجم : تصحیح و تعلیقات نصرالله ناصح پور
نصرالله ناصح پور: شرحي بر کتاب قطب الدين شيرازي حاصل 9سال پژوهش است
عبدالله دوامی، استاد آواز و تصنیف خو ان
کتاب «شرحی بر درة التاج لعزة الدباج» تالیف نصرالله ناصح پور، پس از نه سال تحقیق و تفحص توسط فرهنگستان هنر منتشر شد
گفت وگو با استاد نصرالله ناصح پور، مدرس پیشکسوت آواز
نامه ي سرگشاده به كوبه اي نوازان ايران
بيدار دلان (خواننده : محمد ملاآقايي - آهنگساز : مجيد درخشاني)
ناصح پور هداياي خود را به دفتر موسيقي پس داد
وضعیت اجتماعی تنبک نوازان
بحثي درباره ي نام هاي گوناگون تنبك در طول تاريخ -- پيمان ناصح پور
گفتگو با نصرالله ناصح پور، رديف دان و مدرس آواز
متن كامل سخنرانی رییس هیات مدیره کانون خوانندگان خانه موسیقی در همایش "جایگاه آواز و ضرورت ها " خانه هنرمندان
پيمان ناصح پور:سازهاي كوبه اي در دانشگاه ها ،تخصصي نيستند
گفتگو با پيمان ناصح‌پور: مهجوريتي كه بر تنبك رفته است! سما بابايي
گفتگو با پيمان ناصح پور به مناسبت سالروز تولد ناصر فرهنگ فر نوازنده چيره دست تنبك
نامه سرگشاده یک تنبک نواز به اهالی موسیقی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آرشیو موضوعی
نصرالله ناصح پور
متفرقه
تنبك
قاوال
دف
موسيقي كوبه اي
موسيقي به صورت عام
ریاضی
پیوندها
پايگاه اينترنتي خانه موسيقي ايران
سل: فهرست پايگاه هاي اينترنتي و اخبار موسيقي
یادداشتهای "پرهام ناصح پور" نوازنده تار و کمانچه
ایران موزیک نیوز نت
اخبار موسیقی (آفتاب)
روایتی برای تمبک
مجله موسیقی ایرانیان
خبرگزاري کار ايران - ايلنا
گروه ناصح پور
دُهُـلچـــــی: وبلاگ پاچه گیری اهالی موسیقی ایران
خانه ي هنرمندان ايران
نواخانه (فرهنگی هنری اجتماعی)
كارگاه: پايگاه هنرمندان ايران (عکاسان | نقاشان | طراحان | مجسمه سازان | کاريکاتوريست ها)
عكس بلاگ درباره كره زمين و زندگي بشر (آرش شريفي)
راست پنجگاه: بلاگي درباره ي موسيقي
فلوت سحرآمیز: بلاگي درباره ي موسيقي
تحرير: بلاگي درباره ي موسيقي
سياه مشق: بلاگي درباره ي موسيقي
چپ راست کوک: مطالب تحلیلی و انتقادی موسیقی
ايران مهر: وبلاگ علي مومن لو
موسیقی زمان ما: وبلاگ حسین علیشاپور
نواهاي ايراني: بلاگي درباره ي موسيقي
تنبور شمس: بلاگي درباره موسيقي
موسیقی ملی ایران
پویان سنتوری
موسيقي بازنگار
امروز
موج سبز آزادی
برنامه ي راديويي درباره ي نصرالله ناصح پور و رديف آوازي به همراه تار لطفي
بي قرارم، گويي باد است زير پاي من
سایت پارسیک
سياورشان
تنبورستان (موسیقی عرفانی)
بلاگ بندرعباس سیتی
سازنده نی هفت بند
ویولن نقره ای
اتاقی در حومه خاطره
وبلاگ رسمی شیرزاد شریف: نوازنده تنبک , دف و دابره زنگی
بنياد باران
آخرین اخبار درباره سایت بلاگفا
محمدعلي ابطحي
لیلی موزیک (موسیقی پاپ وکلاسیک)
گالش: موسیقی
خبرگزاري كتاب ايران
رنگ
وب سایت رسمی سیّد محمّد خاتمی
نگاهی به هر چیز در دنیای مجازی
پورتال تخصصی موسیقی و سينما
فرزين دارابي فر: نوازنده تار و سه تار
عطا نويدي:همنوا با سوز ني
سرو نماد طبیعت ، فرهنگ و هنر ایران است
موسيقي هنري ايران
نوای بربت
جنبش راه سبز (جرس)
شیون فومنی
تغییر
میدیا فرج نژاد - تار
تبدیل پینگلیش به فارسی توسط گوگل
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

eXTReMe Tracker Baznegar موسیقی ما mowj.ir
موج سبز آزادی

جنبش راه سبز